تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٦ - سوره القصص(٢٨) آيات ٥٠ تا ٥٩
مشركان انكار تورية نيز نمودند گفتند اگر او پيغمبر است چرا آن معجزات كه موسى داشت وى ندارد آيه آمد كه فَلَمَّا جاءَهُمُ پس آن هنگام كه آمد بديشان يعنى بمشركان عرب الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا محمد صلّى اللَّه عليه و آله كه فرستادهايست بحق از نزد ما قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ گفتند چرا داده نشد محمد مِثْلَ ما أُوتِيَ مُوسى مانند آنچه داده شد موسى از معجزات يعنى چرا وى را نيز ندادند عصاويد بيضا و غير ان از معجزات موسى كه آيات تسع است و يا چرا هم چنان كه تورية بيكبار بر موسى فرود آمد قرآن نيز بيكدفعه نازل نشد و اين را بر وجه اقتراح و تعنت ميگفتند پس حقتعالى احتجاج ميآورد بر ايشان بقوله أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا آيا كافر نشدند ابناى جنس ايشان از مشركان قبط در راى و مذهب و لغت چه در روايت واقع شده كه فرعون عرب بوده از اولاد عاد حاصل كه همه ايشان كافر شدند بِما أُوتِيَ مُوسى بآنچه داده شد بموسى مِنْ قَبْلُ پيش از آن از آيات تسع اين متعلقست بيكفروا يا باوتى قالُوا گفتند قبطيان يا مشركان مكه سِحْرانِ دو خداوند سحر يعنى موسى و هارون و يا موسى و محمد تَظاهَرا هم پشت شدند در اظهار خوارق عادات يا گفتند مشركان عرب كه دو سحر معاون و مطابقند با يكديگر يعنى تورية و قرآن وَ قالُوا و گفتند قبطيان يا مشركان مكه إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ بدرستى كه ما بهر يك از اين دو سحر يا بجميع پيغمبران و كتب ايشان ناگرويدگانيم قُلْ فَأْتُوا بگو پس بيائيد بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بكتابى كه از نزد خدا باشد هُوَ آن كتاب أَهْدى مِنْهُما راه نماينده تو را از اين دو كتاب كه بر من و موسى نازل شده أَتَّبِعْهُ تا پيروى كنيم آن را إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ اگر هستيد راست گويان كه تورية و قرآن سحر است و يا موسى و هارون و يا موسى و محمد صلّى اللَّه عليه و آله ساحرند و بدانكه اضمار موسى و محمد در كلمه منهما بجهت دلالت معنى است بر آن و اين كلمه مؤيد آنست كه مراد بسحران موسى و محمد باشد و اين جمله شرطيه از شروطيست كه مراد بآن الزام و تبكيت اهل شركست و مجيئى حرف شك بجهت تحكم بايشان
بعد از آن ميفرمايد كه اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا پس اگر اجابت نكنند ترا و كتابى كه اهدى از اين دو كتاب باشد نياورند و گويند معنى آنست كه اگر استجابت تو نكنند بايمان و يا ظهور حقيقة آن لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما پس بدانكه جز اين نيست كه ايشان يَتَّبِعُونَ