تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٨٠
مكر ايشان را و آتش را بر ابراهيم گلستان ساختيم و آن را برهانى روشن گردانيديم بر علوشان و غالبيت و حقيت او و پستى خصمان او و چون ابراهيم از ميان آتش بسلامت بيرون آمد دانست كه قوم با او ايمان نخواهند آورد و قصد مهاجرت ايشان كرد وَ قالَ و گفت إِنِّي ذاهِبٌ كه من روندهام إِلى رَبِّي بجايى كه پروردگار من بآن فرموده يعنى شام كه در او ارض مقدسه است سَيَهْدِينِ زود باشد كه راه نمايد مر او توفيق دهد بآنچه مقصد من است از مصالح دنيويه و اخرويه و اين كلام را بجهة سبق وعده او سبحانه گفت يا بجهت فرط توكل يا بنا بر عادت او سبحانه باو در ارشاد و هدايت و حال موسى باين مرتبه نبود در حينى كه گفت عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ زيرا كه اين بر سبيل توقعست و قول ابراهيم بر طريق جزم پس ابراهيم متوجه شام شد و در آن راه هاجر بيد تصرف ساره در آمد و آن را بشوهر خود هبه نمود و چون هاجر ملك او شد از خداى طلب فرزند نمود و از روى مناجات فرمود كه رَبِ اى پروردگار من هَبْ لِي ببخش مرا فرزندى كه مِنَ الصَّالِحِينَ از جمله صالحان و شايستگان تو باشد تا معين من باشد بر دعوت و طاعت و مونس و قرين در غربت و كربت حق سبحانه دعاى او را اجابت نمود چنان كه فرمود پايان جلد هفتم اميد است خداوند متعال توفيق عنايت فرمايد تا بقيه مجلدات بطبع برسد (حسن علمى)