تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٥ - سوره القصص(٢٨) آيات ١٠ تا ١٩
از غايت محبت كه باو پيدا كرده بود وى را دلخوشى ميداد و بانواع بازى تسلى او ميكرد و هر چند دايه ميآوردند موسى را برميداشتند موسى روى از وى مىتافت و شير او نمىگرفت چون او را بر كنار مادر نهادند بوى مادر بمشام وى رسيد بوى متوجه گشته پستانش را گرفت فرعون گفت تو كيستى كه اين رضيع بپستان تو ميل كرد گفت زنىام خوش خلق و شير من بغايت پاك و شيرين و بجهة اين هيچ طفلى نزد من نيارند مگر كه شير من قبول كند فرعون بفرمود تا اجرت او را مقرر كردند و موسى را بدو سپرده مادر موسى قبض مال اجازه كرد نه بعنوان اجرت رضاع بلكه بقصد آنكه مال حربيست كه اخذ آن مستباحست پس فرعون او را گفت او را بخانه خود برو در يك هفته يك روز نزد ما مىآور مادر موسى او را برگرفت شادمان و خوش دل روى بخانه خود نهاد و در روايتى آمده كه در همانروزى كه موسى را بدريا انداختند حقتعالى او را با وى رد كرد و وعده انا رادوه اليك راست شد چنان كه فرمود فَرَدَدْناهُ پس بازگردانيديم موسى را إِلى أُمِّهِ بسوى مادر او كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها تا روشن شود چشم او بفرزند وَ لا تَحْزَنَ و اندوهناك نشود بفراق او وَ لِتَعْلَمَ و تا بداند بعلم مشاهده أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ آنكه وعده خدا حَقٌ راست است و درست وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ و ليكن بيشتر قبطيان لا يَعْلَمُونَ نميدانستند كه وعده الهى در هر چه دهد حق باشد و باو متشكك بودند در آن بخلاف مادر موسى كه آن را از روى اعتقاد ميدانست و در وقوع آن شك نداشته بجهت وحى و الهام و ايمان و بمحض لطف الهى و عطوفت پادشاهى تصديق نمود و يا عالم نبودند بآنكه غرض اصلى از اين رد علم مادر او بود باين و ما سواى آن بر سبيل اتباع بود و يا آنكه اكثر مردمان هر عصر نميدانند كه وعده كه خدا دهد البته راست گردد زيرا كه بيشتر مردم روزگار منكر وحدانيت و قدرت اويند بلكه جماعتى از اهل توحيد نيز كه تجويز وقوع قبح و ظلم بر او ميكنند لازم ايشان ميشود كه تصديق باين نكند القصه موسى عليه السّلام در دامن مادر تربيت مييافت تا آنكه از سن رضاع بفطام رسيد و از آنجا بحد رهاق ترقى نموده مرتبه شدت و كمال قوة كه نهايت شبابست او را دست داد وَ لَمَّا بَلَغَ و آن هنگام كه رسيد موسى أَشُدَّهُ بغايت قوت خود و كمال جوانى كه سى سالگيست و بروايت ابن عباس و مجاهد و قتاده تا چهل سالگى و حديث
لم يبعث نبى الا على راس الاربعين
مصدق اينقولست وَ اسْتَوى و راست شد قد او و عقل او يعنى بنهايت نشو و نمو و غايت زيركى رسيده و گويند كه اشد سى سالگيست و استوى چهل سالگيست يعنى چون از سى بچهل رسيد كه منتهاى نشو است و محل كمال عقل آتَيْناهُ داديم او را حُكْماً نبوت