تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٢ - سوره القصص(٢٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
شنيده گفت بموسى كه ميخواهى مرا بكشى هم چنان كه مرد ديروز را بكشتى إِنْ تُرِيدُ نميخواهى از اين فعل إِلَّا أَنْ تَكُونَ مگر آنكه باشى جَبَّاراً گردن كش نامهربان كه در خونريزى عاقبت بينى نكنى فِي الْأَرْضِ در زمين مصر وَ ما تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ و نميخواهى آنكه باشى مِنَ الْمُصْلِحِينَ از اصلاح كنندگان ميان مردمان و دفع نمايندگان تخاصم بوجه احسن و ابن عباس و معظم مفسرين بر قول اولند و بر هر تقدير موسى (ع) چون اينسخن را بشنيد دست كوتاه كرد و ايشان را رها كرد و چون قبطى ديروز در مجلس فرعون حاضر بود كه قبطيان نزد فرعون آمده بودند و تظلم كرده كه اسرائيليان مردى را از ما كشتهاند فرعون ايشان را گفت كه بيحجت و بينه كسى را نتوان كشت برويد و تفحص كنيد ايشان بتفحص مشغول شدند و قبطى امروز چون ديد كه موسى كه انكار قول سبطى نكرد دانست كه فاتون خباز را او كشته است خبر بفرعون رسانيد و بنا بر آنكه ضمير قال راجع بقبطى باشد مراد آنست كه چون قبطى اين را بگفت و در ميان مردمان انتشار يافت اين خبر را بگوش فرعون رسانيدند او در اين باب با اركان دولت مشورت كرد مهم بر قتل موسى قرار گرفت و حزبيل كه مؤمن آل فرعون بود و ابن عم موسى
و به روايت جبائى شمعون از آن حال آگاه شده متوجه موسى عليه السّلام شد كما قال وَ جاءَ رَجُلٌ آمد مردى يعنى حزبيل يا شمعون مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ از دورتر جاى شهر يعنى از بارگاه فرعون كه بر يك كنار شهر بود يَسْعى كه شتاب ميكرد تا زود بموسى رسد و اين خبر را بوى رساند تا او را بترساند تا از ايشان فرار نمايد جمله فعليه صفت رجل است يا حالست از او گاهى كه مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ صفت او باشد نه صله زيرا كه تخصيص او بصفت ملحق او است بمعارف پس بجهت اين ذى الحال واقع تواند شد و چون نزد موسى آمد قالَ يا مُوسى گفت اى موسى إِنَّ الْمَلَأَ بدرستى كه اشراف قوم كه امر او مقربان درگاه فرعونند يَأْتَمِرُونَ مشاورت ميكنند و تدبير ميانگيزند بِكَ بسبب تو لِيَقْتُلُوكَ تا بكشند ترا بعوض قبطى مقتول فَاخْرُجْ پس بيرون رو از اينشهر إِنِّي لَكَ بدرستى كه من مر تو را مِنَ النَّاصِحِينَ از نيكو خواهانم و مهربان تسميه تشاور بايتمار بجهت آنست كه هر يك از متشاورين غير خود را امر ميكند و قبول امر از وى كند و باء در بك براى سببيه است و لام بك براى بيانست نه صله ناصحين زيرا كه معمول صله مقدم بر موصول نميشود و چون موسى از حزبيل اين سخن بشنيد فَخَرَجَ پس بيرون رفت در همان دم بىزاد و راحله و رفيق مِنْها از آن شهر خائِفاً در حالتى كه ترسان بود بر نفس خود