تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٣ - سوره القصص(٢٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
يَتَرَقَّبُ انتظار ميبرد كه كسى از پى او در آيد و او را بگيرد قالَ رَبِ گفت اى پروردگار من نَجِّنِي نجات ده ما را و برهان مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ از گروه ستمكاران يعنى فرعون و كسان او و مرا در حفظ خود نگهدار تا از ايشان كسى بمن نرسد و ضرر نرسانند و در موضح آورده است جبرئيل آمد و گفت يا موسى حكم الهى چنانست كه بشهر مدين توجه نمايى پس او را بر سر راه آورد وَ لَمَّا تَوَجَّهَ و چون قدم براه نهاد متوجه شد و روى آورد تِلْقاءَ مَدْيَنَ بسوى مدين و آن مدينه بود مسمى باسم بانى آن كه مدين ابن ابراهيم خليل عليه السّلام بود و شعيب عليه السّلام در آنجا بود و در تحت تصرف فرعون نبود و از مصر تا آنجا هشت روزه راهست موسى عليه السّلام چون راه نميدانست از روى توكل و حسن ظن بخداى خود قالَ گفت عَسى رَبِّي شايد كه خداى من أَنْ يَهْدِيَنِي راه نمايد مرا سَواءَ السَّبِيلِ براه راست و مرويست كه در اثناى راه بر سر سه راه رسيد اوسط آن را اختيار نمود و سواء السبيل عبارت از اينست چه آن بمعنى وسط و معظم آنست و جويندگان او بآنجا رسيده بآن دو راه ديگر روانه شدند و او را در نيافتند القصه موسى هشت روز و شب ميرفت و جز گياه صحرا خوردنى نداشت سلمى آورده كه موسى روى بناحيه مدين داشت اما دلش متوجه بحضرت ذو المنن بود و مسلك بيداى مدين را بهمراهى غم شوق لقا مىپيمود بدين مضمون شعر غمت تا يار من شد روى در راه عدم كردم خوشست آوارگى آن را كه همراهى چنين دارد سعيد بن جبير گفته كه موسى پاى برهنه بود و بمدين نرسيد تا آنكه خف قدم او بيفتاد و مجروح شد و چون توكل كرده از خدا طلب هدايت كرد حق تعالى فرشته را فرستاد بر اسبى نشسته نيزه در دست گرفته گفت اى موسى كجا ميروى جوابداد كه بمدين گفت راه دانى گفت نه گفت برو كه من راه برو بدرقه توام پس موسى عليه السّلام با وى ميرفت تا بآب مدين رسيد وَ لَمَّا وَرَدَ و چون وارد شد و آمد ماءَ مَدْيَنَ بكنار آب مدين و آن چاهى بود بر كناره شهر مواشى و انعام را از آن آبدادندى وَجَدَ عَلَيْهِ يافت بر سر آب أُمَّةً مِنَ النَّاسِ گروهى بسيار از مردمان مختلف كه آنجا جمع شده يَسْقُونَ آب ميدهند مواشى خود را وَ وَجَدَ و يافت مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ از فرود ايشان يعنى از مكان اسفل از ايشان دو زن را تَذُودانِ كه ميرانند و باز ميدارند گوسفندان خود را از آب تا با رمه ديگر كه بر سر چاه بودند مختلط نشوند يا مزاحمت برمه مردمان نرسانند و انبوهى نكنند و بعد از فراغ رمه ايشان از آب خوردن رمه خود را آب دهند و يا منع مردمان