تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٥ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
الأبواب خداوندا بحق نمازهاى پدرم داود كه درها را بگشا پس درها گشاده شد و ده هزار قراء از بنى اسرائيل را مقرر فرمود تا هميشه بتلاوت تورية و انواع عبادات مشغول ميبودند پنج هزار در روز و پنج هزار در شب و اين مسجد باين هيئت بود تا روزگار بخت النصر شامى چون استيلا يافت بيت المقدس را خراب كرد و بناى مسجد آن را بشكافت و تمام جواهر و يواقيت و در و ذهب و فضه كه در آن مركوز بود برداشت و بعراق آورد كه دار الملك او بود حاصل كه از جمله عملهايى كه ديوان براى سليمان مىكردند بناى بيت المقدس بود و غير آن از مناظر و قصور روح افزا وَ تَماثِيلَ و نيز مىخواستند براى وى تمثالها و صورتهاى ملائكه و انبيا از زجاج و نحاس و صفر و حديد كه بر آن وضع كرده بودهاند تا بندگان نظر در عبادة و اعمال صالحة ايشان كرده مانند آن بطاعت و عبادت مشغول شوند و در آن زمان اتخاذ تصاوير مباح بوده و در عين المعانى آورده كه تمثالها از آهن بصورت آدميان مىساختند و حقتعالى بوقت محاربه با اعدا روح در ايشان مىدميد تا در مصاف قوى و صلب باشند و گفتهاند كه سليمان عليه السّلام بجهت سياست مدتى ديوان را امر كرده بود كه صور سباع و بهايم بر تخت وى كشيده بودند و از آن جمله تمثال دو شير ساخته بودند در زير تخت او و هيئت دو كركس بر پاى تخت چون سليمان عليه السّلام خواستى كه بر تخت برآيد آن دو شير بازوى خود را برافراختندى تا پاى بر آن نهاده بالا رفتى و چون بر تخت نشستى كركسها ببالهاى خود وى را سايه كردندى تا شعاع آفتاب بر او نيفتند و غير از سليمان عليه السّلام كسى ديگر نميتوانست كه بر آن تخت برآيد و مرويست كه چون بخت النصر بعد از سليمان عليه السلام بر بنى اسرائيل غالب شد خواست كه بر سرير سليمان نشنيد پاى برداشت تا بر آن برآيد صورت شير دست برآورد و بر ساق او زد و ساقش مجروح گردانيد وى بيفتاد و بيهوش شد پس ترك آن كرد پس از آن هيچ كس نتوانست كه بر بالاى آن سرير رود و در شريعت عيسى نيز تصوير و تمثال جايز بود و لهذا از گل صورت مرغ را ميساخت و بفرمان خدا آن را زنده ميگردانيد و از صادق عليه السّلام مرويست كه
و اللَّه ما هى تماثيل النساء و الرجال و لكنها الشجر و ما أشبهه
بخدا سوگند كه مراد بتماثيل كه ديوان براى سليمان عليه السّلام ميساختند صورتهاى زنان و مردان نبود بلكه صورت درختان بود و غير آن از اجسام غير ذيروح و در شريعت ما تصوير ذيروح و ذى ظل حرام است و غير ذى روح و غير ذى ظل حلال و در ذيروح غير ذى ظل و ذى ظل غير ذيروح خلافست و احوط آنست كه حرام است وَ جِفانٍ و ديگر ميساختند كاسهاى چوبين و سنگين كَالْجَوابِ مانند حوضهاى بزرگ جفان جمع جفنه است بمعنى قصه و جوابى جمع جابيه است بمعنى حوض كبير ماخوذ از جبايه است اى الظروف التي يحيى فيها الماء اى يجمع و اين از صفات غالبه است چون دابه و گويند بزرگى كاسها بر وجهى بود كه هزار