تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٣٧ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٦٠ تا ٧٣
نهاده بود و بآب در آمده آن سنگ با جامه روان شده بميان قوم در آمد موسى عليه السّلام برهنه از پى سنگ ميدويد و بنى اسرائيل ديدند كه بر بدن او هيچ عيبى نيست و گويند كه اين وجه معتمد نيست زيرا كه جايز نيست كه حقتعالى عورت پيغمبر خود را منكشف سازد على روس الاشهاد تا او را از علتى كه تنفر آن كمتر از آنست مبرا سازد و از ابو مسلم روايتست كه ايذاى قوم موسى آن بود كه اسناد سحر و جنون و كذب باو ميكردند بعد از مشاهده آيات نيره و معجزات بينه وَ كانَ و بود موسى عِنْدَ اللَّهِ نزديك خدا وَجِيهاً با جاه و قرب و يا مستجاب الدعوه كه هيچ چيز از خدا در نميخواست مگر اجابت ميكرد و گويند نزول آيه در قصه زيد و زينب است و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و مقالة مردمان در آن و بدانكه مراد بقوله مما قالوا مضمون آنست كه آن امر معيب است پس كسى را نرسد كه گويد مراد از مما قالوا من قولهم است يا من تقولهم زيرا كه ما يا مصدريه است و يا موصوله پس چگونه صحيح باشد برائة از آن و بعد از نهى مردمان از ايذا بسيد انبيا صلّى اللَّه عليه و آله امر ميفرمايد ايشان را بآنچه لازم كمال ايمان است از صلاحيت و تقوى بقوله يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ اى گروه گرويدگان بترسيد از خداى در ارتكاب آنچه موجب كراهت وى باشد از آن از معاصى خصوصا در ايذاى رسول او وَ قُولُوا و بگوئيد قَوْلًا سَدِيداً سخنى استوار كه مستلزم حقست يعنى گفتار راست و درست درباره مؤمنان و اين ماخوذ است از سد يسد سدودا مراد بآن نهى است از ضد آن يعنى دروغ مگوييد و ناراستى مكنيد در سخن چون حديث افك در قصه زينب و غير آن عكرمه گفته كه قول سديد كلمه لا اله الا اللَّه است يا سخنى كه موجب رضاى الهى باشد و قول جامع در اين باب آنست كه قول سديد سخنيست كه صدق باشد نه كذب صواب بود نه خطا جد باشد نه هزل خالص بود نه آميخته پس باين نوع سخن گوئيد يُصْلِحْ تا بصلاح آورد خداى تعالى لَكُمْ براى شما أَعْمالَكُمْ كردارهاى شما را يعنى توفيق دهد شما را در اعمال صالحه يا اصطلاح آن نمايد بقبول و اثابت وَ يَغْفِرْ لَكُمْ و بيامرزد براى شما ذُنُوبَكُمْ گناهان شما را يعنى بجهت استقامت شما در قول و عمل ذنوب شما را مكفر و مغفور سازد وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ و هر كه فرمان برد خداى را وَ رَسُولَهُ و پيغمبر او را در آنچه فرمايد فَقَدْ فازَ پس بدرستى كه فايز شود بخير و بر مراد خود فيروزى يابد فَوْزاً عَظِيماً فيروزى بزرگ يعنى در دنيا حميد و در عقبى سعيد باشد و گويند فوز عظيم رضوان حق است و انواع مكرمت او با بنده و در كشاف آورده كه سداد بمعنى قصد است بحق و قول بعدل كما يقال سدد دالسهم نحو