تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤ - سوره النمل(٢٧) آيات ٥٠ تا ٥٩
ذلِكَ بدرستى كه در آنچه با ثمود كرديم لَآيَةً هر آينه علامتيست لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ هر گروهى را كه مىدانند آن را تا بدان متعظ شوند و عبرت گيرند در اين آيه دلالت است بر آنكه ظلم مخرب دو رو بيوتست و از ابن عباس مرويست كه فرمود اجد فى كتاب اللَّه ان الظلم يخرب البيوت مىيابم در كتاب خدا آنكه ظلم خانها را خراب مىكند پس اين آيه تلاوت نمود و نعم ما قيل شعر مظلوم صبر كن ز جفاهاى ظالمان زود اسراى ظالم زير و زبر شود و در تفسير اهل البيت عليهم السّلام مذكور است كه ظلمه ال محمد را همين حال بود چه اثرى از بيوت و مدافن ايشان نمانده و آنچه در عقب خود گذاشتهاند در دنيا طعن و لعن است و آنچه در آخرت بآن گرفتار شدند عقوبت است و عذاب اليم در جحيم وَ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا و برهانيديم ما آنان را كه گرويده بودند بصالح وَ كانُوا يَتَّقُونَ و بودند كه پرهيز مىكردند از كفر و معاصى يعنى ايشان را بجهت ايمان و عمل صالح و اجتناب از نواهى نجات داديم از عذاب صيحه و از جراح كه بر دستهاى كفار بديد آمد چنان كه از مقاتل مرويست كه در وقت هلاك ايشان هر يك را جراح بر دست بديد آمد بمقدار نخودى روز اول سرخ بود و در دوم زرد شد و در سيم سياه و در چهارم شكافته شد و در عقب آن جبرئيل بانك بر ايشان زد همه بر جاى خود فرو مردند و مؤمنانى كه نجات يافتند چهار هزار بودند صالح ايشان را بحضر موت برد و آنجا بجوار رحمت الهى پيوست و بجهت اين آن زمين را حضرموت گفتندى يعنى (حضرموت صالح فيه) و بعد از ذكر ثموديان قصه قوم لوط مىفرمايد بقوله وَ لُوطاً اى (ارسلنا لوطا الى قومه) بجهت دلالت و لقد ارسلنا بر آن يعنى فرستاديم لوط بن هارون را بقوم او و مىتواند بود كه منصوب باشد با ذكر مقدر يعنى ياد كن قصه لوط را و قوله إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ ظرفست بر تقدير اول و بدل بر تقدير ثانى يعنى فرستاديم لوط را در وقتى كه گفت مر گروه خود را و يا ياد كن اين را كه چون گفت لوط مرقوم خود را از روى انكار و استهجان أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَةَ آيا مىآييد بخصلتى زشت يعنى لواطه وَ أَنْتُمْ و حال آنكه شما تُبْصِرُونَ مىدانيد زشتى آن را اين ماخوذ است از بصر قلب يعنى حال آنكه بصيرت و بينش داريد بر آنكه اين قبيح و فاحش است و هيچكس از امم سالفه بر آن اقدام ننمودهاند و بدليل عقل مىدانيد كه حقتعالى خلق انثى فرموده براى ذكور نه خلق ذكر براى ذكر و انثى را براى انثى پس اينعمل مضاد حكمت او سبحانه خواهد بود و اغتراب قبايح از كسى كه عالم بقبح آن باشد اقبح و افحش است و اعظم ذنوب و يا آنكه ماخوذ از بصر عين باشد يعنى اين عمل قبيح يكديگر را مىبينيد چه ايشان بر طريق اعلان اينعمل مىكردند و در مقابله و معاينه يكديگر بآن مرتكب مىشدند كه اقبح و