تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٢ - سوره القصص(٢٨) آيات ١ تا ٩
بداعى كه احداث فعلى كند بجهت آن حاصل كه آل فرعون التقاط موسى كردند تا در عاقبت عدو و حزن ايشان گردد إِنَّ فِرْعَوْنَ بدرستى كه فرعون وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما و هامان و لشگرهاى ايشان هر دو كانُوا خاطِئِينَ بودند خطا كاران در همه چيز پس از ايشان بديع نبود كه نود هزار كس را بكشتند بجهت موسى و بعد از آن او را فرا گرفتند و در صدد تربيت او شدند تا بزرگ شد و بايشان بجاى آورد آنچه از آن ميترسيدند و يا آنكه ايشان بودند گناهكاران و بجهت آن معاقب فرمود حقتعالى ايشان را به اينكه تربيت عدو ايشان نمود بر دستهاى ايشان پس اينجمله اعتراضيه است براى تاكيد خطاى ايشان و يا از براى بيان آن چيزيست كه آن موجب عقوبات ايشان باشد آوردهاند كه چون تابوت را بكنار آوردند آسيه كه زن فرعون بود پيش دويد تابوتى را ديد بقير اندوده و قفلى بر آن زده چندان كه خواستند كه قفل بشكنند ممكن نبود آسيه گفت بمن دهيد چون بوى دادند قفل بگشاد و در نگريد كودكى ديد كه نور از ميان دو ابروى وى ميتافت و انگشت در دهن گرفته شير از آن ميمكيد حقتعالى دوستى وى در دل آسيه افكند پس او را نزد فرعون برد چون فرعون و حاضران وى را بديدند دوستى وى در دل ايشان بديد آمد فرعون دغدغه كرد كه اين كودك چگونه از قتل جسته باشد مبادا كه مولودى كه اهل تنجيم از آن خبر دادهاند اين بوده باشد زن فرعون گفت من از منجمان شنيدم كه در فلان شب از آنچه بر فرعون مىترسيدم خواطر جمع شد دست از اين طفل بدار و در روايتى ديگر آمده كه آسيه گفت اين فرزند زياده از يك سال دارد و تو امر كردهاى كه هر فرزندى كه در اين سال متولد شود پس او را بگذار تا دختر خود را بواسطه وى علاج كنيم پس قدرى آب دهن وى بر موضع برص آن دختر ماليد فى الحال زايل گشت مصراع آمد طبيب و درد بكلى علاج يافت و روايتى آنست كه چون چشم دختر بدو افتاد برص از او زايل شد وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ و گفت زن فرعون آسيه بنت مزاحم و او از قوم بنى اسرائيل بود و از سبط نبوت و خيار نسوان و مشفق و منعم بر اهل ايمان و در عين المعانى آورده كه او عمه موسى بود و بر هر تقدير چون دغدغه موسى را از فرعون دريافت و انديشه قتل او از وى بدانست بجهت رفع آن دغدغه و دفع قتل او گفت با وى كه قُرَّتُ عَيْنٍ لِي اين كودك روشنى چشمست مرا وَ لَكَ و مر ترا كه بسبب او فرزند تو شفا يافت اين خبر مبتداى محذوفست اى هو قرة عين و نميتواند بود كه مبتدا باشد و خبر آن جمله فعليه زيرا كه قرينه نصب در آنجا اقويست چون زيدا اضربه و زيدا لا تضربه القصه آسيه گفت لا تَقْتُلُوهُ مكشيد او را لفظ جمع براى تعظيم است عَسى أَنْ يَنْفَعَنا شايد