تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٠٥ - سوره فاطر(٣٥) آيات ٢٠ تا ٢٩
هاى بغايت سياه كه هيچ خط ندارد بدانكه من از براى تبعيض است و جدد جمع جده است بمعنى طريق واضح و نرد مبرد جدد طرايق و خطوط است و هر طريقه جده و جاده است پس جدد بمعنى طرق يا خطوط است و در كلام مضادت مقدر است اى ذو جدد تا ضمير مختلف الوانها راجع تواند شد به اين معنى كه من الجبال مختلف الوانها پس معنى آنست كه كوههايى كه خداوند طرق مختلفة اللونست يا خطوط متلونه و غرابيب جمع غربيب است بمعنى شديد السواد است مانند لون غراب و اين معطوفست بر بيض يا بر جدد كانه قيل و من الجبال ذو جدد مختلفة اللون و منها غرابيب متحدة اللون و اين تاكيد سود مضمر است كه ما بعد آن مفسرانست و اين ابلغ است در تاكيد بجهة دلالت آن بر معنى واحد از طريق اضمار و اظهار پس تقدير اينست كه سود غرابيب و نميتواند بود كه تاكيد سود ظاهر باشد زيرا كه حق تاكيد آنست كه تابع مؤكد باشد و فرا گفته كه در كلام تقديم و تاخيرى هست و تقدير آنست كه سود غرابيب لانه يقال اسود غربيب و صاحب مجمع بعد از نقل قول فرا گفته كه من ميگويم كه سود عطف بيان غرابيب است و مبين آن و نيز تاكيد غرابيب واقع ميتواند شد زيرا كه غرابيب نميباشد مگر سود پس آن مثل رايت زيدا زيدا باشد و اين اولى است از جمل كلام بر تقديم و تاخير وَ مِنَ النَّاسِ و از آدميان وَ الدَّوَابِ و از جنبندگان على العموم يا اسباب على الخصوص وَ الْأَنْعامِ و از چهارپايان خلقىاند كه مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ گوناگونست رنگهاى آن كَذلِكَ مانند اختلاف الوان ثمار و جبال و بعد از بيان قدرت بر خلق اشياى مختلفه الذوات و الالوان ميفرمايد كه إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ جز اين نيست كه ميترسند از خدا مِنْ عِبادِهِ از بندگان او الْعُلَماءُ دانايان چه شرط خشية معرفة مخشى است و علم بصفات و افعال او پس هر كه دانش او بيشتر است ترس او افزونتر است و از اينجا است كه حضرت رسالت (ص) فرمود كه
انى اخشاكم باللَّه
ترس من بخدا از شما بيشتر است و نيز فرموده كه
اعلمكم باللَّه اشدكم له خشية
هر كه از شما معرفة او بخدا بيشتر است خوف او زيادهتر است و لهذا اين را در عقب افعال داله بر كمال قدرة خود ايراد فرموده تا بجهة معرفة بآن افعال خاشى و خايف شوند و اين بديهيست كه هر كه عالم نباشد بقدرت او بر آفريدن اشياء و بر تحويل هر چيزى از حالى بحالى از او خايف نخواهد بود و از ابن عباس مرويست كه مراد حقتعالى آنست كه انما يخافنى من خلقى من علم جبروتى و عزتى و سلطانى يعنى كسانى از من ترسانند كه عالمند بجبروت و عزت و سلطانيت من و از مسروق مرويست كه كفى بالمرء علما ان يخشى اللَّه و كفى بالمرء جهلا ان يعجب بعمله در علم مرد همين كافيست كه خدا ترسد و در جهل او همين بس كه