تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤ - سوره النمل(٢٧) آيات ٢٢ تا ٣٩
اموال و خدم و حشم و مقاتل گفته كه اهل مشورت و تدبير او سيصد و سيزده نفر بودند كه در تحت هر يك از ايشان ده هزار مقاتل بود وَ لَها و مر آن زن را است عَرْشٌ عَظِيمٌ تختى بزرگ نسبت باو يا نسبت به تختهاى سلاطين ديگر آوردهاند كه تخت او سى گز در سى گز بود و طول او در هوا سى گز بود و بروايتى هشتاد گز در هشتاد گز در عرض و سمك آن مثل آن و از زر و نقره ساخته بودند و مكلل بجواهر ابن عباس فرموده كه عظم آن نسبت بعرش سليمان بود و اگر چه پادشاهى سليمان اعظم از پادشاهى او بود و مقدمه آن از ذهب مرصع بياقوت احمر و زمرد اخضر و مؤخر آن از فضه مكلل بالوان جواهر و بر آن هفت خانه بود و بر هر خانه درى آويخته و گويند آن را چهار قايمه بود يكى از ياقوت سرخ و يكى از ياقوت زرد و يكى از زمرد سبز و يكى از در سفيد و صفحههاى آن از زر مرصع بجواهر و ابو مسلم گفته كه مراد بعرش ملك است يعنى مر او را است پادشاهى بزرگ و در تفسير اهل البيت مذكور است كه فرق ميان أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ و قول سليمان كه أُوتِينا مِنْ كُلِّ شَيْءٍ آنست كه در گفتار سليمان علم و نبوت است و امور اخرويه و اينجا امور دنيويه و در كشاف آورده كه سليمان قول خود را عطف كرده بر آنچه معجزه او بود از منطق طير و بلقيس عطف قول خود كرده بر ملك پس مراد از من كل شيئى اول نبوت و حكمت است و اسباب دين و ملك دنيا و در ثانى همين ملكست و اسباب دنيا و بدانكه نزد بعضى از مورخان بلقيس دختر قنسرح بود و او پادشاهى بزرگ بود و او را كفوى نبود آخر زنى خواست نام او ريحانه و گويند اينزن از جن بود نام او فارغه جنيه و در عين المعانى آورده كه پدرش بلقمه بنت شعيا را بخواست بلقيس در وجود آمد چون پدرش بمرد پادشاهى بر او قرار گرفت و خويشان مادرى او كه از جن بودند مددكارى وى كردند و از براى او تخت بزرگ بساختند و برخى از رعاياى پدرش انقياد او نكرده مردى را اختيار كردند و او را مهتر خود ساختند و او مردى ظالم و بد سيرت بود و دست تعدى برعيت و زنان ايشان دراز كرده بلقيس را از اين غيرت آمد خواست كه او را هلاك كند كس فرستاد و گفت مرا رغبت آنست كه زوجه تو باشم گفت اينرغبت مر بيشتر بود اما قوت اين دليرى نداشتم بلقيس گفت مرا پيش از اين رغبت نبود اما بجهت آنكه هوس فرزندى دارم اينرغبت كردهام پس عقد بستند و بلقيس برخواست و لشگرى گران برداشت و بشهر وى رفت و همه در سراها فرود آمدند چون شب در آمد همه يك جا بنشستند و طعام بخوردند پس شوهر را خمر داد تا مست شد آن گه سر وى ببريد و بر در سراى او بردار كرد چون روز شد مردم پادشاه خود را كشته يافتند دانستند كه غرض وى از رضا دادن بازدواج وى اين بوده همه منقاد او شدند و او حكم را بر همه ايشان اجرا ميكرد القصه هدهد بسليمان گفت كه بلقيس كه ملكه سبا است و در نهايت شوكت و عظمت است وَجَدْتُها يافتيم