تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٢ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ٣٠ تا ٣٩
فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ در مجلس خود بفعل زشت يعنى مجلس ميسازيد و در آنجا بمشاهده و مواجه يكديگر بلواطه مشغول مىشويد بر وجهى كه همه آن را ميبينيد و آن را بيكديگر مينمائيد و يا در مجالس تضارط مىكنيد و از آن استحيا نمىكنيد و يا سوگند بسيار ميخوريد و يا بانواع مناكر و قبايح اقدام ميكنيد كه شرعا و عقلا مذموم است چون دشنام دادن و مزاح كردن بفحش و صفير زدن و سنگ ريزه را بانگشت بر يكديگر انداختن و مهرها از كمان كلوله بر رهگذريان انداختن و قمار بازى و شرب خمر و ضرب اوتار و مزامير و سخريه با مسافران و تضارط و كشف عورت و لواطه و امثال آن قول اول از مجاهد نقل است و ثانى از ابن عباس و اين از امام رضا (ع) نيز ماثور است و ثالث از مفسران ديگر و بنا بر اول و ثانى الف لام براى عهد است و بنا بر ثالث براى جنس و نادى مجلسى است كه مردمان در آنجا باشند و اگر از آن متفرق شوند و كسى نماند نادى نمىگويند ام هانى بنت ابى طالب روايت كرده كه از پيغمبر (ص) پرسيدم كه آن منكر چه بود كه قوم لوط مىكردند در مجلس فرمود براهها نشستندى و سنگ بمردمان انداختندى و بر ايشان سخريه كردندى از مكحول مروى است كه منكر ده خصلت بود كه در ميان اين امت نيز هست كندر خاييدن و انگشت باز شكستن و آزار گشادن و سر انگشت بحنا بستن و سيلى زدن و كمان كروهه انداختن و سنگ زدن و لواط كردن و بر يكديگر ضراط كردن و صفير زدن و چون لوط (ع) قوم را از اين قبايح سرزنش نمود و منع فرمود فَما كانَ جَوابَ قَوْمِهِ پس نبود جواب قوم وى مر سخن وى را إِلَّا أَنْ قالُوا مگر گفتند باو از روى استهزا كه ائْتِنا بِعَذابِ اللَّهِ بيار بما عذاب خداى را إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ اگر هستى از راستگويان در آنكه اين فعلها قبيحست و بسبب آن عذاب بر ما نازل خواهد شد و يا در دعوى نبوت كه مفهوم ميشود از توبيخ يعنى ما ترك اينعملها نخواهيم كرد اگر تو راست مىگويى كه خدايى هست و تو پيغمبر اويى و ما را از اين منع كرده پس بگو تا عذاب فرستد بما
چون لوط از ايشان مايوس شد دست بمناجات برداشته قالَ گفت رَبِّ انْصُرْنِي اى پروردگار من يارى ده مرا با نزول عذاب عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِينَ بر گروه تباهكاران بابتداء فاحشه و گذاشتن اين طريقه سيئه را بعد از خود يعنى اگر ايشان را مستاصل نسازى از اين امر قبيح بيشتر اصرار نمايند و اولاد ايشان بعد از ايشان اقتدا بآنها نموده بآنعمل نمايند پس وصف ايشان با فساد مبالغه است بر استنزال عذاب و اشتداد غضب بر ايشان و اشعار به آنكه ايشان سزاوار آنند كه حقتعالى بر سبيل تعجيل عذاب بر ايشان نازل سازد پس حقتعالى بيان اجابت دعاى وى مينمايد بقوله وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا و آن هنگام كه آمدند