تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٢ - سوره لقمان(٣١) آيات ١٠ تا ١٩
بَلِ الظَّالِمُونَ بلكه مشركان كه از جاده حق در گذشتهاند فِي ضَلالٍ مُبِينٍ در گمراهيند آشكارا كه عاجز را با قادر و مخلوق را با خالق در پرستش شركت ميدهند اين اضرابست از تبكيت ايشان بر تسجيل بر ايشان بضلالى كه بر هيچ ناظرى مخفى نيست و وضع ظاهر در موضع مضمر جهت دلالتست بر آنكه ايشان ظالمند بجهت اشراك و چون حقتعالى ذكر ادله فرمود كه دالند بر توحيد و قدرت و حكمت خود در عقب آن بيان قصه لقمان نمود و دادن حكمت باو و فرمود وَ لَقَدْ آتَيْنا و بتحقيق كه داديم لُقْمانَ الْحِكْمَةَ لقمان ابن باعورا را حكمت يعنى قول صايب و فعل كامل كه از جمله آن شناختن توحيد است و نفى شرك و در احقاق گفته كه مراد بحكمت اقامة ادله عقليه است در تقرير توحيد و ايمان و نفى شرك و اضافه دلايل سمعيه بآن و صاحب انوار التنزيل گفته كه حكمت در عرف علما است كمال نفس انسانيه است باقتباس علوم نظريه و اكتساب ملكه تامه بر افعال فاضله بر قدرت طاقت بشريه و در اخبار آمده كه قصه لقمان حكيم و وصاياى او نزد يهود شهرتى عظيم داشت و عرب در مهمى كه رجوع بايشان كردندى از حكمتهاى لقمان براى ايشان مثل زدندى حقتعالى از توحيد وى و اخلاق مرضيه و وصاياى سنيه وى خبر داد تا ايشان اقتفا باو نمايند و بروايت وهب لقمان خواهر زاده ايوب عليه السّلام بود و نزد مقاتل پسر خاله او و نام پدر او آذر و در تيسير گفته كه پسر باعور ابن ناخور ابن تارخ است و تارخ پدر ابراهيم بود و ابو الليث فرموده كه كنيت او ابو الأئمست و در عين المعانى آورده كه در سال دهم از سلطنت داود عليه السّلام متولد شد و مراد بحكمة نبوتست و تا عهد يونس عليه السّلام عمر يافت و بعضى گويند هزار سال بزيست و گويند غلام كسى بوده و شبانى ميكرد يا نجارى و مروى است كه از براى خواجه هر روز هيزم كشيدى و ابن مسيب گفته كه هو اسود من سود ان مصر و گفتهاند كه حبشى بوده در ميان بنى اسرائيل نمو كرده و بقول امام سجاوندى از بندگان نوبه بود و مردى اسود اللون غليظ الشفتين بود متشقق القدمين مروى است از سعيد ابن مسيب كه غلام سياهى داشت وى را گفت لا تحزن فانه كان من خير الناس ثلاثة من سودان لقمان و بلال و مهج مولى عمر عكرمه و سدى و شعبى گفتهاند كه لقمان پيغمبر بود و قبل از مبعث فتوى دادى و اخذ علوم شريعة از او كردندى و اكثر علما بر آنند كه لقمان پيغمبر نبود بلكه حكيم بود و در كشاف از ابن عباس نقل كرده كه لقمان لم يكن نبيا و لا ملكا و لكن كان عبدا راعبا اسود فرزقه اللَّه العتق و رضى قوله و وصيته فقص امره فى القرآن ليتمسكوا بوصيته و عبد اللَّه عمر از رسول صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه من از آن حضرت شنيدم كه فرمود
حقا اقول لم لكم يكن لقمان نبيا و لكن كان عبدا كثير التفكر حسن اليقين
حق مىگويم لقمان پيغمبر نبود بلكه بنده بود مر خداى را بسيار فكر و نيكو عقيده و خداى را دوست داشتى و خداى او را دوست داشت روزى بوقت قيلوله جمعى فرشتگان بخانه وى آمدند و بر او سلام كردند جواب سلام گفت و ايشان را نميديد