تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٩٢ - سوره الروم(٣٠) آيات ٥٠ تا ٥٩
يعنى كافران را كه بجهت سد مشاعر خود از حق در حكم مردگانند وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَ و نميتوانى شنوانى كران را الدُّعاءَ خواندن را إِذا وَلَّوْا چون برگردند از خواننده مُدْبِرِينَ در حالتى كه پشت كنندگانند و گريزندگان از متكلمى كه هادى ايشانست بسبيل رشاد از قيد توليد و ادبار براى تاكيد حكمت و استحاله استماع يعنى اصم مقبل اگر چه نمىشود اما بسبب حركات لب و دهان و اشاره سر و دست چيزى در مييابد اما كرى كه پشت بر متكلم دارد از اين مقدار دريافت نيز محروم است وَ ما أَنْتَ و نيستى تو بِهادِ الْعُمْيِ راه نماينده كوران عَنْ ضَلالَتِهِمْ از گمراهى ايشان يعنى قدرت ندارى كه ايشان را باكراه و اجبار بر ايمان دارى و لهذا بر تو همين بلاغست و بس و تسميه ايشان بعمى بجهت فقد ايشانست و مقصود حقيقى را از ابصار و يا بجهت عماى قلوب ايشان حاصل كه حق تعالى يك بار تشبيه كفار نموده در ترك تدبر ايشان در آنچه پيغمبر (ص) ايشان را دعوت ميكرد بمردگان و يك بار به كران بجهت عدم انتفاع ايشان بدعاى داعى خود مانند مرده كه هيچكدام استماع سخن نميتوانند كرد و بعد از آن تشبيه ايشان نموده در عدم اهتدا بطريق حق بكوران كه راه گم مىكنند و پى بمنزل مطلوب خود نميبرند إِنْ تُسْمِعُ نميشنوانى مواعظ و نصايح قرآن را إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ مگر آن كس كه گرويده است بِآياتِنا بآيتهاى كتاب ما چه ايمان ايشان را بر آن ميدارد كه لفظ قرآن را فرا گيرند و در معنى آن تدبر نمايند و ميتواند بود كه مراد بمؤمن مشرف بر ايمان باشد و طالب آن يعنى مگر كسانى را كه جوياى طريق حق باشند كه ايمانست فَهُمْ مُسْلِمُونَ پس ايشان گردن نهادگانند مر اوامر و نواهى ترا بعد از آن عود بذكر ادله نموده مىفرمايد كه اللَّهُ خداى بحق الَّذِي خَلَقَكُمْ آن كس است كه بيافريد شما را مِنْ ضَعْفٍ از چيزى سست يعنى در ابتداى آفرينش ضعفا بوديد و ضعف اساس مر شما را بود بقوله تعالى خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً و آن حالت طفوليت است چه اطفال قادر نيستند بر بطش و مشى و ساير تصرفات و يا شما را آفريد از اصلى ضعيف و سست كه نطفه است لقوله تعالى مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ثُمَّ جَعَلَ پس داد شما را مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ از پس سستى يعنى طفوليت يا نطفه قُوَّةً توانايى كه آن وقت جوانى و برنائيست و يا تعلق روح با بدان شما ثُمَّ جَعَلَ پس داد مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ از پس قوة شباب ضَعْفاً سستى و عدم قدرت بر مشى و تصرفات وَ شَيْبَةً و پيرى و عاصم و حمزه بفتح ضاء ميخواند و ضم اقويست چنان كه از ابن عمر مرويست كه گفت قراتها على رسول اللَّه من ضعف فاقرانى من