تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٥ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ١٠ تا ١٩
حاصل كه ايشان اعتذار نمودند كه خانهاى ما در مظان آنست كه دشمنان و دزدان در آن درآيند بجهة آنكه غير محصن و محرز است و جدران آن و ابواب آن بر وجهى مستحكم و مرتفع نيست كه سد و منع دشمنان تواند كرد پس ما را اذن ده تا آن را محكم سازيم و باز معاودت نمائيم حقتعالى تكذيب ايشان نمود كه بيوت ايشان خللى و قصورى ندارد بلكه در نهايت استحكامست و غرض ايشان از اينقول فرار است نه استحكام ديار وَ لَوْ دُخِلَتْ و اگر در آمده شود در مدينه يا بيوت اهل نفاق يعنى لشگر كفار در آن درآيند عَلَيْهِمْ بر منافقان يعنى در آنجا هجوم كنند بر ايشان مِنْ أَقْطارِها از جوانب آن يعنى بيكبار بمدينه درآيند و گرداگرد ايشان فرو گيرند حذف فاعل كه آن احزابست بجهت ايما است بر آنكه دخول اين جماعت متخرب بر ايشان كه از ايشان خائفند و دخول غير ايشان از عساكر بر ايشان مساويند در اقتضاى حكمى كه مرتب است بر دخول و هو قوله ثُمَّ سُئِلُوا الْفِتْنَةَ پس برخواسته شود فتنه را يعنى ايشان را دعوة كنند بشرك و رده و مقاتله مسلمانان لَآتَوْها هر آينه بدهند بايشان فتنه را يعنى اجابت كنند سخن ايشان را و مشرك گشته در مقاتله اهل اسلام در آيند و مقاتله آغاز كنند وَ ما تَلَبَّثُوا بِها و درنگ نكنند بفتنه يعنى باعطا و اجابت آن إِلَّا يَسِيراً مگر زمانى اندك بلكه زود مشرك گشته شوند و با اهل اسلام محاربه كنند و گويند معنى آنست كه لبث نكنند در مدينه بعد از ارتداد مگر اندك زمانى بلكه همه مستاصل گردند خلاصه كلام آنست كه ايشان تعلل مينمايند و اعتذار مىآرند بخلل بيوت و تمحل ميجويند ببهانه آن تا بگريزند از نصرت رسول خدا و ساير مؤمنان و از مقاتله احزابى كه بجهت آنها دل ايشان از رعب و خوف مملو شده و اين جماعت احزاب اگر همه ديار ايشان را فرو گيرند و كفر را بر ايشان عرض كنند و ايشان را بر مقاتله اهل اسلام ترغيب كنند مسارعت كنند بآن بدون تعلل و اعتذار و اين نيست مگر بجهة مقت و شدت بغض ايشان باسلام و اهل آن و حب ايشان بكفر و تمالق ايشان بر احزاب بعد از آن تذكير عهد ايشان مىكند با پيغمبر (ص) بثبات در مواطن قتال و ميفرمايد وَ لَقَدْ كانُوا و بدرستى كه بودند بنو حارثه و بنو سالمه كه از روى انابة عاهَدُوا اللَّهَ عهد كردند با خداى مِنْ قَبْلُ پيش از اينروز يعنى در روز احد كه بجهت هول قتل قصد فرار كرده بودند و بعد از آن نادم گشته عهد كردند كه هرگز لا يُوَلُّونَ الْأَدْبارَ پشتها برنگردانند در كار زارها بلكه در جميع مواضع قتال ثابت قدم باشند وَ كانَ عَهْدُ اللَّهِ و هست عهدى كه با خدا كردهاند مَسْؤُلًا پرسيده شده يعنى از وفاى بآن سؤال خواهند