تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥ - سوره النمل(٢٧) آيات ٨٠ تا ٩٣
طمع اسماع بالكليه از او مسلوب شد پس كافر مصمم بر كفر مانند ميت باشد در عدم قبول هدايت و مثل اصم در عدم اسماع دعا وَ ما أَنْتَ و نيستى تو بِهادِي الْعُمْيِ راه نماينده كوران عَنْ ضَلالَتِهِمْ از گمراهى ايشان چه هدايت حاصل نمىشود مگر ببصر و اين از ايشان مفقود است و حمزه و ما انت تهدى مىخواند يعنى تو راه نمايى هر كه را كه كور است و اين نيز بر سبيل تمثيل است يعنى چون كفار بجهت فرط و عناد و استكبار استعمال قوة مفكره نمىكنند در آيات واضحه كه موصل سالكست بسر منزل نجات پس گوييا كه بصيرت ندارند و بمنزله كورانند كه بجهت عدم بصر راه نمىبرند بمقصد خود و در گمراهى خود متحير و سرگردان ميمانند إِنْ تُسْمِعُ نشنوانى تو يعنى اسماع تو فايده نرساند إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآياتِنا مگر كسى را كه بگرود بآيتهاى ما يعنى طلب حق كنند بنظر كردن و تامل نمودن در آيات بينه و معجزات واضحه ما فَهُمْ مُسْلِمُونَ پس ايشان گردن نهادگان فرمانند و مخلصان و متخصصان عالم ايقان وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ و چون واقع شود گفتار كه آن وعده عذابست عَلَيْهِمْ بر آدميان قول بمعنى مقولست كه آن موعود به است يعنى چون واقع گردد بر ايشان آن چيزى كه بآنوعده داده ميشدند از بعث و عذاب و گويند قول بمعنى كلمه عذابست يعنى چون حكم الهى صادر شود بوقوع عذاب بر ايشان از ابو سعيد خدرى مرويست كه چون آدميان دست از امر بمعروف و نهى از منكر باز دارند و بهيچ كدام عمل نكنند واجب شود بر ايشان سخط و عذاب و غضب الهى و اول مؤاخذه شوند بمبادى عذاب كه از جمله آن اينست كه أَخْرَجْنا لَهُمْ بيرون آوريم براى شما دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ جنبنده از زمين تُكَلِّمُهُمْ كه سخن گويد بايشان بزبان عربى فصيح أَنَّ النَّاسَ آنكه مردمان كانُوا بِآياتِنا بودند كه بسخنان ما از وعد و وعيد و حشر و نشر و يا بدلايل قدرت و شواهد وحدانيت لا يُوقِنُونَ متيقن و بىگمان نمىشوند و از سر تيقن تصديق بآن نميكنند و يا بخروج من تصديق نميكردند كه از جمله آيات است و سدى گفته كه تكلم وى ببطلان جميع اديان باشد كه غير دين اسلام باشد و گويند كه بعصاى موسى و خاتم سليمان مردمان را دعوت كند چنان كه مذكور خواهد شد جمله مصدره بآن حكايت حقتعالى است از معنى قول دابة و يا حكايت دابه است و يا علت خروج دابه و يا متكلم او است بر حذف حرف جر اى بان الناس يعنى بسبب آنكه مردمان به آيات ما متيقن نبودند اخراج دابه كرديم و يا تكلم نمايد دابه بسبب آن و بر هر تقدير مراد بضمير متكلم در آياتنا حقتعالىست نه دابه كه مستلزم فساد معنيست و گويند كه تكلم از كلم ماخوذ است بمعنى جرح يعنى دابه ايشان را مجروح گرداند بجهة آنكه ايشان به آيات