تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٨ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
بود باداى تبليغ دعوت إِلَّا اللَّهَ مگر از خداى و در انوار و كشاف مذكور است كه اين تعريض است بعد از تصريح در كريمه وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ وَ كَفى بِاللَّهِ و پسنديده است خدا حَسِيباً كفايت كننده مقاصد ترسندگان از او يا شماره كننده اعمال بندگان و حافظ و مجازى آن و چون كفايت و يا حساب در دست اوست پس بايد كه از او ترسند نه از غير او و صاحب مجمع گفته كه در آيه دلالتست بر آنكه انبيا را تقيه جايز نيست در تبليغ رسالت اگر گويند كه تخشى الناس متضمن تقيه است گوئيم مراد تقيه است در آنچه متعلق بتبليغ باشد نه مطلقا و خوف آن حضرت بجهة مقاله قبيحه بود كه منافقان در حق او گويند و عاقل هم چنان كه احتراز ميكند و از مضار محترز ميشود از اسائت ظنون و قول قبيح و هيچكدام از اين متعلق تكليف نيست و حضرت رسالت (ص) بعد از تزوج به زينب از آنچه ميترسيد باو رسيد چه منافقان و بىدينان زبان طعن دراز كرده ميگفتند كه اين مرد ما را ميگويد كه زنان پسران بر شما حرامست و خود زن پسر خود را خواسته يعنى زن زيد كه پسر خوانده ويست چه ايشان پسر خوانده را مثل پسر اصلى ميدانستند در جميع احكام چنان كه گذشت
حقتعالى بجهة رد اينقول آيه فرستاد ما كانَ مُحَمَّدٌ نيست محمد در حقيقت أَبا أَحَدٍ پدر هيچ يك مِنْ رِجالِكُمْ از مردان شما تا ميان وى و آن كس حرمت مصاهرت متحقق گردد و بر او زن او حرام باشد بعد از طلاق هم چنان كه ميان والد و ولد ميباشد و عموميت اينحكم منتقض نميشود بطاهر و قاسم و ابراهيم كه از پسران صلبى آن حضرت بودند زيرا كه ايشان بحد رجال نرسيده بودند و بر تقدير بلوغ ايشان از رجال او بودند نه از رجال امت و خطاب راجع بامت است بجهت رد ابوت وى نسبت بزيد كه متبنى آن حضرت بود و همچنين منتقض نميشود بامام حسن و امام حسين (ع) بجهت عدم بلوغ ايشان در حال حيات آن حضرت و بر تقدير بلوغ ايشان از رجال آن حضرت بودند نه از رجال امت و ديگر آنكه مراد ولد است نه والد ولد و اينكه ايشان را پسر خوانده است فى
قوله ابناى هذان ريحانتان من الدنيا
اين هر دو پسر منند از دنيا و ريحان منند
و ابناى هذان امامان قاما او قعدا
اين هر دو پسر من امامند خواه نشسته و خواه ايستاده و مرويست كه امير المؤمنين (ع) در وقتى كه روز صفين بمحمد حنيفه گفت كه
انت ابنى حقا
تو پسر منى بحق گفتند يا امير المؤمنين حسن و حسين پسران تو نيستند فرمود
هما ابنا رسول اللَّه
بجهة آنكه رسول فرموده كه
الا ان كل ابن بنت ينسبون الى ابيهم الا اولاد فاطمة فانى انا ابوهم
پسر هر دخترى كه باشد او را نسبت بپدرش كنند مگر فرزندان فاطمه كه من پدر ايشانم پس در آيه تمسكى نيست كسانى را كه گويند حسن و حسين فرزندان رسول نيستند بجهت اضافه رجال بكم و حسن و حسين