تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٠ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ٢٠ تا ٢٩
كه در آنجا باقى ماند كقوله تعالى الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ و چون ابراهيم (ع) دعوت خود را بمعجزات و دلايل و براهيم اثبات كرد و حجت را بر قوم لازم ساخت فَآمَنَ پس بگرويد و تصديق كرد لَهُ لُوطٌ مر او را لوط كه خواهر زاده و بقولى برادر زاده او بود و قول اول از ابن عباس و ابن زيد و جمهور مفسرين منقولست و اول كسى بود كه تصديق بابراهيم نموده بود و گويند كه در وقتى كه ديد ابراهيم را آتش نسوخت و بسلامت از آن بيرون آمد بوى ايمان آورد وَ قالَ و گفت ابراهيم مر او را و ساره را كه زن و دختر عم وى بود و بوى ايمان آورده إِنِّي مُهاجِرٌ بدرستى كه من هجرت كنندهام از اين قوم بجهة قبح عمل ايشان إِلى رَبِّي بآنجا كه پروردگار من امر كرده است مرا إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ بدرستى كه او غالب است و مرا مغلوب دشمنان نسازد و منع ضرر دشمنان كند از من الْحَكِيمُ دانا كه امر كردن او مرا بمهاجرت نيست مگر محض صلاح من و وفق حكمت و مصلحت پس لوط و ساره با وى اتفاق نموده از كويى كه سواد كوفه بود به حران رفتند و از آنجا بولايت شام رفتند و از اينجاست كه گفتند هر پيغمبر را يك هجرت بوده و ابراهيم را دو هجرت و چون از حران بشام آمد بفلسطين نزول فرمود و لوط بقريه موتفكه رفت كه آن را سدوم گفتندى و در كشاف آورده كه ابراهيم (ع) در وقت هجرت هفتاد و پنجساله بود و در همين سال خداى تعالى اسمعيل را بوى داده بود از هاجر كه كنيزك ساره بود چون سن مبارك آن حضرت بصد و دوازده و بقولى صد و بيست رسيد حقتعالى وى را از ساره فرزندى بخشيد و آن را اسحق نام نهاد كما قال اللَّه تعالى وَ وَهَبْنا لَهُ و بخشيديم مر او را در كبر سن و عقر زن وى إِسْحاقَ فرزندى اسحق نام وَ يَعْقُوبَ و نبيره وى كه يعقوب بود وَ جَعَلْنا و گردانيديم يعنى وضع فرموديم فِي ذُرِّيَّتِهِ النُّبُوَّةَ در فرزندان او پيغمبرى را يعنى در بنى اسرائيل وَ الْكِتابَ و كتاب را و اين اسم جنس است شامل تورات و انجيل و زبور و فرقان چه حقتعالى بعد از ابراهيم هيچ پيغمبرى را مبعوث نساخت مگر از صلب وى پس جميع كتابهاى مذكوره بر اولاد او منزل شده وَ آتَيْناهُ أَجْرَهُ و داديم او را مزد هجرت او فِي الدُّنْيا در اين سراى دنيا بآنكه او را در كبر سن فرزندى ارزان داشتيم از عجوزه عقيم و يا ذرية طيبه باو عطا فرموديم و استمرار نبوت در ميان ايشان وضع كرديم و كتب بايشان داديم و يا او را مقبول خلق و محبوب دلهاى جميع بندگان گردانيديم تا همه اهل ملل خود را بوى نسبت ميكنند و نسبت خود را بوى ميرسانند و اظهار محبت و مودت او ميكنند و يا حكم كرديم به صلاة بر وى تا آخر دهر