تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٦ - سوره سبإ(٣٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
عليك اى بنده من نفقه كن در راه من تا بر تو نفقه كنم و نيز آن حضرت فرمود كه هيچ روز آفتاب برنيايد مگر كه بامداد دو فرشته از آسمان نزول ميكنند و بر جانب راست و چپ ميايستند يكى ميگويد اللهم اعط منفقا خلفا بار خدايا نفقه كننده را عوض ده ديگرى ميگويد اللهم اعط كل ممسك تلفا خدايا مال ممسك را در عرصه تلف انداز و نيز انس بن مالك از رسول (ص) روايت كرده كه در هر شب فرشتهايست كه ندا ميكند لدو للموت بزائيد براى مرگ و ديگرى ميگويد و ابنوا للخراب بنا كنيد براى خرابى و ديگرى ندا ميكند هب للمنفق خلفا نفقه كننده را عوض ده و ديگرى ميگويد هب للممسك تلفا تلف كن مال نگاه دارنده را و ديگر ندا ميكند ليت الناس لم يخلقوا كاش مردمان را نيافريدندى و يكى ديگر ميگويد كه ليتهم اذ خلقوا فكروا فيما له خلقوا چون آفريده شدهاند كاش دانستندى كه ايشان را براى چه چيز آفريدهاند جابر بن عبد اللَّه نصارى روايت كرده كه ما انفق المؤمن من نفقة فعلى اللَّه خلفها ضامنا الا ما كان من نفقة فى بنيان او معصية هر نفقة كه مؤمن كند خداى تعالى ضامن آن شده كه باو عوض آن برساند مگر آنچه در بنا يا در معصيت صرف نمايد كه آن را عوض ندهد ابو امامه گويد كه بجهت اين آيه نبايد ميل باسراف نمايند كه من از رسول (ص) شنيدم و الا هر دو گوش من كر باد كه آن حضرت فرمود
اياكم و السرف بالمال و النفقة و عليكم بالاقتصاد فما افتقر قوم قط اقتصدوا
از اسراف دور باشيد در مال و نفقه كردن و بر شما باد كه ميانه نگاهداريد كه هرگز هيچكس درويش نشد كه او اقتصاد نمود و ميانه نگاه داشت و گويند مؤمن هر چه در راه خدا انفاق كند اسراف نيست و اگر چه بسيار باشد و هر چه در غير راه او صرف شود اسرافست اگر چه مثل حبه باشد و روايت جابر از پيغمبر (ص) كه
كل معروف صدقة
و منطوق
لا اسراف فى الخير
شاهد اين است پس بايد كه خوف عيله مانع انفاق نشود چه حقتعالى روزى را باو خواهد رسانيد كما قال وَ هُوَ و خداى خَيْرُ الرَّازِقِينَ بهترين رزق دهندگانست چه غير او كه چيزى بكسى ميدهند واسطهاند در ايصال رزق و رزاق حقيقى او است و نيز اعطاى او محض منافع عباد است نه رفع ضرر يا جر نفع بجهة استحاله منافع و مضار بر او بخلاف غير او
وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ و ياد كن روزى كه حشر كنيم و جمع نمائيم كفار را مراد متكبرين و مستضعفيناند يا بنو مليحند از خزاعة كه عبده ملائكهاند جَمِيعاً در حالتى كه بهيئت مجموعى باشند يعنى همه را در محشر جمع كنيم ثُمَّ يَقُولُ پس گوئيم و حفص در هر دو فعل بيا خوانده يعنى حقتعالى همه را حشر كند پس گويد لِلْمَلائِكَةِ مر فرشتگان را أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ