تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٣ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٣٠ تا ٣٩
خواندهاند يا ماخوذ است از قر يقر بكسر قاف و در اصل اقررن بوده حذف راى اول كردهاند و كسره آن را بقاف داده حذف وصل نمودند چون ظلن و يا از وقر يقر مشتق از وقار چون عدن يعنى با وقار و سكينه باشد در بيوت خود اعمش روايت كرده كه هر گاه عايشه اين آيه خواندى چندان بگريستى كه مقنعهاش تر شدى و مرويست كه سوده را كه زوجه رسول بود گفتند كه چرا حج و عمره نميكنى چنان كه ديگران مىكنند گفتا كه يك بار كه واجب بود بجاى آوردم بعد از اين حج و عمره من آنست كه از خانه بيرون نروم چنان كه خداى تعالى فرمود و عزم من آنست كه پاى از حجره كه رسول مرا در آن نشانده بيرون ننهم تا بميرم پس بيرون نيامد تا كه جنازهاش بيرون آوردند وَ لا تَبَرَّجْنَ و اظهار مكنيد پيرايههاى خود را تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى مانند اظهار زمان در ايام جاهلية نخستين كه آن را جاهليت جهلا خوانند و آن از زمان آدم بوده تا وقت نوح كه مدت هشتصد سال بوده و عكرمه از عبد اللَّه عباس روايت كرده كه جاهلية اولى ميانه ادريس و نوح بوده و آن هزار سال بوده و دو بطن از فرزندان آدم يكى ساكن سهل بود و يكى ساكن جبل مردان كوهستان خوبرو بودند و زنان ايشان زشت رو و مردان شهرستان بر عكس اين ابليس بر صورت غلامى برآمد و در ميان ايشان ناى و بربط بساخت و بزدن آن مشغول شد چون ايشان آوازى شنيدند كه هرگز نشنيده بودند متعجب شدند و اين خبر بنواهى انتشار يافت مردمان كوهستان بيامدند به نظاره آن وعيدى ساختند و زنان ايشان آراسته بيرون آمدند مردان كوهستان مايل ايشان شدند و زنان نيز بايشان ميل كردند و فواحش و ناشايست در ميان ايشان آشكارا شد فذلك قوله وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى و نزد ابو العالية جاهلية اولى روزگار داود و سليمان است كه در آن روزگار زنان جامه نادوخته پوشيدندى و اعضاى ايشان بجهت اين ظاهر شدى و نزد كلبى جاهليت اولى در زمان ابراهيم بود كه زنان لباسهاى مرواريد بافته ميپوشيدند و بمردمان عرض مىكردند و جاهليت اخرى ميان عيسى و سيد انبياء است و گويند كه جاهلية اولى جاهليت قبل است از اسلام و جاهليت اخرى جاهليت فسوق در اسلام و مؤيد اينست كه رسول (ص) بابو دردا گفت
ان فيك جاهلية
گفت أ جاهلية كفر او اسلام فرمود
جاهلية كفر
و تبرج اظهار مرد است محاسن خود را ماخوذ از برج كه فراخى چشمست ويق فى اسنانه برج اذا تفرق بينهما و بروج كه بمعنى غرفهها است و بيوت مرتفع از اين ماخوذ است بجهت ظهور آن و نزد قتاده و مجاهد تبرج بمعنى تبختر است در مشى يعنى مخراميد در رفتن مانند خراميدن اهل جاهليت اولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ و بپاى داريد نماز را در اوقات آن كه اصل طاعت بدنيه است وَ آتِينَ الزَّكاةَ و بدهيد زكاة را كه اشرف عبادات ماليه است