تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٩ - سوره لقمان(٣١) آيات ٢٠ تا ٢٩
كلام بر اين نهجست كه ان كلماته لا يفى بكتبها البحار فكيف بكلمه كما قال صاحب الانوار ايثار جمع القله للاشقار بان ذلك لا يفى بالقليل فكيف بالكثير و در بعضى روايت آمده كه سبب نزول اين آيه آن بود كه مشركان مكه گفتند زود باشد كه وحى از محمد (ص) منقطع شود بجهة آن ما آسايش يابيم حقتعالى باين آيه اعلام پيغمبر خود نمود كه كلام من هرگز فانى نشود و بعد از آن بجهة رد جماعتى كه بسبب كثرة عدد خلايق استعباد ميكردند در بعث جميع آنها بيان كمال قدرت خود ميفرمايد در بعث همه آن بقوله ما خَلْقُكُمْ نيست آفريدن شما اى اهل مكه وَ لا بَعْثُكُمْ و نه برانگيختن شما بعد از مرگ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ مگر مانند آفريدن و برانگيختن يك تن زيرا كه وجود كل و جزء را كافيست تعلق اراده واجبه او يا قدرت ذاتيه او كما قال إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ يعنى حقتعالى بالات و ادوات و اعانة مدد كاران محتاج نيست بلكه بكلمه كن صد هزار عالم ايجاد كند و در بعث اموات بترتيب مقدمات احتياج ندارد بلكه اسرافيل را فرمايد كه بگو بر خيزيد اى اهل قبور از قبرهاى خود و بيك دعوت او همه خلايق از قبرها بيرون آيند إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بدرستى كه خداى تعالى شنوا است همه مسموعات را بَصِيرٌ بينا بهمه مبصرات و ادراك او ببعضى از بعضى ديگر باز نميماند پس خلق بعث نيز همچنين است مراد آنست كه هم چنان كه همه مسموعات و مبصرات نزد او يكسانست و ادراك هيچكدام از آن مانع ادراك غير آن نميشود هم چنين خلق و بعث بعضى مانع خلق و بعث بعضى ديگر نميگردد بلكه همه در حكم واحدند بجهت آنكه قدرت ذاتيه نسبت بجميع ممكنات از واحد و جمع و قليل و كثير على السويه است و اگر نه ترجيح بلا مرجح لازم آيد و اين محالست پس جمله خلايق را بيكدفعه زنده گرداند كه يكى از ديگرى وى را مشغول نگرداند و از مقاتل مرويست كه كفار قريش ميگفتند حقتعالى ما را خلق فرموده باطوار متعدده و بمرات متعاقبه كه آن نطفه است و علقه و مضغه و لحم پس چگونه در آخرت در يك ساعت و يك دفعه همه را زنده تواند ساخت حقتعالى بجهت رد قول ايشان آيه مذكور را انزال نموده و بعد از آن صحت آن را مدلل ساخت بدلايل قدرت خود كه مشاهد همه كسست و فرمود أَ لَمْ تَرَ آيا نديدى و ندانستى أَنَّ اللَّهَ آن كه خداى تعالى يُولِجُ اللَّيْلَ در ميارد ظلمت شبرا فِي النَّهارِ در روشنى روز و اينوقتيست كه شب درآيد وَ يُولِجُ النَّهارَ و داخل ميگرداند روشنايى روز را فِي اللَّيْلِ در تاريكى شب زمانى كه روز بديد آيد و يا در مقادير آن كم و زياد ميكند وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ و رام كرد آفتاب و ماه را كه سبب