تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٥٦ - سوره يس(٣٦) آيات ٧٠ تا ٨٣
موتى و تعجب نمود بكسى كه قايل بعث است در روز جزا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ و فراموش كرد يعنى نظر نكرد در آفريدن ما او را و از روى عناد و انكار قالَ مَنْ گفت كيست كه يُحْيِ الْعِظامَ زنده كند استخوانها را يعنى او را بحال اولى رد كند وَ هِيَ رَمِيمٌ و حال آنكه پوسيده و ريزيده شده باشد و پوست و گوشت و اعصاب و عروق ازو رفته و گويند كه مثل عبارت است از اينقول و تسميه آن بمثل بجهت دلالت آنست بر قصه عجيبه كه شبيه مثل است و آن انكار قدرت خدا است بر احياى موتى و حق سبحانه رد انكار قول او نموده فرمود قُلْ بگو اى محمد (ص) مر اين شخص را كه منكر اعاده است و متعجب در آن يُحْيِيهَا زنده گرداند استخوانها را الَّذِي آن كسى كه بقدرت كامله أَنْشَأَها بيافريد آن را أَوَّلَ مَرَّةٍ نخست بار و از عدم بوجود آورد وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ و او بهمه آفريدهها عَلِيمٌ دانا است يعنى بعلم شامل خود تفاصيل مخلوقات و كيفيت خلقان را ميداند پس عالم خواهد بود باجزاى اشخاص معينه متعدده و باصول و فصول آن و قادر بر ضم بعضى از آن ببعضى بر نمط سابق و بر اعاده اعراض و قوا و احداث مثل آن بر نهجى كه قبل از اين بوده باشد بعد از آن بجهت زيادتى بيان قدرت خود خبر از صنعت عجيبه و غريبه خود داده ميگويد كه خدايى كه قادر است بر اعاده اجسام الَّذِي آن خداييست كه بقدرت عجيبه خود جَعَلَ بيافريد و پيدا كرد لَكُمْ براى شما مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ از درخت سبز ناراً آتشى را فَإِذا أَنْتُمْ پس آن گاه شما مِنْهُ از آن درخت تُوقِدُونَ مىافروزيد آتش را در و اكثر مواضع باديه عرب دو درخت است يكى را مرخ ميگويند و ديگرى را غفار هر گاه كه شاخى از مرخ و شاخى از غفار بيكديگر ميمالند آتش از آن بيرون مىآيد با وجود آنكه تر و تازه باشند كلبى گويد كه جميع درختها آتش دارند الا درخت عناب پس آن كسى كه قادر باشد بر بيرون آوردن آتش از درختى كه در غايت رطوبت و سبزى باشد با وجود مباينت و تضاد آب و آتش پس قدرت او بيشتر خواهد بود بر اعاده غضاضة و طراوت در چيزى كه در اصل تر و تازه بوده باشد و خشك شده و ديگر بجهت تقريع ايشان ميگويد كه أَ وَ لَيْسَ الَّذِي آيا نيست آن كسى كه خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بيافريد آسمان و زمين را با بزرگى جرم آن بِقادِرٍ توانا عَلى أَنْ يَخْلُقَ بر آنكه بيافريند مِثْلَهُمْ مانند ايشان را كه نسبت بآسمان و زمين در نهايت حقارت و صغارتاند بَلى آرى قادر است بر اعاده آدميان