تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٩٩ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٤٠ تا ٤٩
از رجال آن حضرتند نه از رجال امت حاصل كه حقتعالى رد قول منافقان كرده فرمود كه محمد بحسب حقيقة پدر هيچكس از مردان شما نيست تا زيد پسر صلبى او تواند بود وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ و ليكن هست فرستاده خدا و هر رسولى پدر امت است نه مطلقا بلكه از حيثية آنكه او شفيق و ناصح ايشان است و واجب التوقير و الطاعة بر ايشان و زيد از جمله امت است و نيست ميان او و پيغمبر ولادتى تا موجب حرمة مصاهرة گردد وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ و هست ختم كننده پيغمبران و يا مهر كننده نبوت ايشان يعنى آخرين ايشان و حفص بكسر تا خوانده و بمعنى ما يختم به يعنى آن كسى كه باو ختم انبيا شده و يا باو نبوت مهر كرده شده است باين معنى كه نبوت باو تمام گشته از او در خواهد گذشت و بديگرى بعد از او تعلق نخواهد گرفت و لهذا اولاد ذكور آن حضرت قبل از حيات او شربت فنا چشيدند چه اگر بعد از او فرزندى باقى ميماند منصب نبوت لايق او مىبود بجهة شرافت مرتبه و مزيت مرتبه او بر ساير خلق و لهذا در وقتى كه ابراهيم متوفى شده بود آن حضرت فرمود
لو عاش كان نبيا
و نزول عيسى (ع) بعد از او قادح خاتمية آن حضرت نيست زيرا كه مراد از خاتم النبيين آنست كه هيچ نبى بعد از او مبعوث نخواهد شد و بعثت عيسى قبل از او بوده و ديگر آنكه عيسى در حين نزول عمل بشريعت حضرت خاتم الانبيا خواهد كرد بر شريعت خود و محمد ابن الحسن از پدر خود روايت كرده كه رسول فرمود
انا محمد و انا احمد و انا الحاشر الذى يحشر الناس على قدمى و انا العاقب الذى ليس بعدى نبى
من محمدم و من احمدم و من آن حاشرم كه خداى تعالى بر اثر من خلقان را حشر كند و من عاقبم كه از عقب من پيغمبر ديگر نباشد وَ كانَ اللَّهُ و هست خداى بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً بهر چيز دانا پس ميداند كه كيست سزاوار آنكه نبوت باو ختم شود و در عيون الاجوبه آورده كه صحت هر كتابى بمهر او است حق سبحانه و تعالى پيغمبر را مهر گفت تا بدانند كه تصحيح دعوى محبت الهى جز بمتابعت حضرت رسالت پناهى نتوان كرد كه إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي و چون شرف و بزرگوارى كتاب بمهر او است شرف جمله انبيا نيز بدان حضرتست و شاهد هر كتاب بمهر او است پس شاهد همه در محكمه قيامت او خواهد بود كه وَ جِئْنا بِكَ شَهِيداً عَلى هؤُلاءِ چون كتاب را مهر كردند كتاب از خواندن اغيار محفوظ شد نبوت چون سمت اختتام يافت در نبوت بر غير او بسته گشت و از موافق و مخالف مرويست كه آن حضرت به امير المؤمنين (ع) خطاب فرمود كه
يا على انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى
اى على تو از من بمنزله هارونى از موسى الا آنست كه بعد از من پيغمبر نخواهد بود يعنى اگر جايز ميبود كه بعد از من پيغمبرى باشد آن تو ميبودى نه غير بجهت جامعيت فضل و مزيت علم و انواع محاسن و اخلاق تو نسبت بساير مردمان بعد از آن ارشاد اهل ايمان ميكند بكثرت تسبيح و تكبير و تهليل كه موجب مثوباة جاودانى است و دافع وساوس شيطانى چه كثرت ذكر مرغم شيطانست و مباعد او پس ميفرمايد كه يا أَيُّهَا الَّذِينَ