تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٧٣ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٢٠ تا ٢٩
شهادت ميكشيد و هر گاه كه دلتنگ شدى گفتى
ما ينتظر اشقاها ان يخضبها من فوقها بدم
چه چيز انتظار ميدهد و باز ميدارد بدبختترين امت را كه اين لحيه را بخون سر من خضاب نميكند و بعد از آن عبد الرحمن ملجم لعنة اللَّه او را شهيد گردانيد و مرويست كه چون عبيده حارث را در بدر شهيد كردند و حمزه را در احد و جعفر را در موته رسول خدا (ص) فرمود كه
اللهم انك اثكلتنى بشهادة عبيدة ابن حارث يوم بدر و حمزة يوم احد و جعفر يوم موته اللهم هذا على ابن ابى طالب (ع) فلا تذرنى فردا و انت خير الوارثين
يعنى بار خدايا مرا تنها گذاشتى بشهادت عبيده در روز بدر و شهادت حمزه در روز احد و شهيد شدن جعفر در موته خداوند اين على ابن ابى طالب است پس مرا تنها مگذار و پيش از فوت من او را از دنيا بيرون مبر بدرستى كه تو بهترين وارثانى پس او را وليعهد و خليفه و وصى من گردان القصه حقتعالى در غزوه خندق انجاز وعده خود نموده بيدغدغه و تشويش قتال ابواب فتح و نصرت و اقبال مفتوح گشت وَ رَدَّ اللَّهُ و باز گردانيد خداى از مدينه الَّذِينَ كَفَرُوا آنان كه نگرويدند بوى يعنى احزاب بِغَيْظِهِمْ با خشم ايشان اين جار و مجرور در محل نصب است بر حاليت اى متغيضين كقوله تعالى تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ يعنى بازگشتند در حالتى كه خشمناك بودند لَمْ يَنالُوا خَيْراً نيافتند غنيمتى و نصرتى و اين نيز حالست از مفعول مذكور اى غير ظافرين يعنى در حالتى كه ظفر نيافتگان بودند و نرسيدگان بنصرت و غنيمت و اين هر دو حال متداخلند يا متعاقب و ميتواند بود كه حال ثانيه بيان حال اولى باشد يا استيناف وَ كَفَى اللَّهُ و كفايت كرد خداى تعالى الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ مؤمنان را مقاتله كردن يعنى بسبب باد صبا و ملائكه ايشان را نصرت داد بر كفار بدون احتياج ايشان بكار زار وَ كانَ اللَّهُ و هست خداى تعالى قَوِيًّا توانا بر احداث هر چه خواهد عَزِيزاً غالب بر همه اشياء يا قويست در ملك سلطنت و عزيز در قهر و انتقام و از ابو عبد اللَّه (ع) مرويست كه
كفى اللَّه المؤمنين القتال بعلى ابن ابى طالب (ع) و قتله عمرو ابن عبد ود و كان ذلك سبب هزيمة القوم
و در قرائت عبد اللَّه ابن عباس و عبد اللَّه ابن مسعود نيز واقع شده كه كفى اللَّه المؤمنين بعلى ابن ابى طالب (ع) و باسانيد معتبره از روات وثيقه بصحت پيوسته كه چون رسول خداى صلّى اللَّه عليه و آله از جنگ احزاب بازگشت و همه صحابه بمدينه آمدند و سلاحها بنهادند وقت نماز پيشين رسول صلّى اللَّه عليه و آله در حجره زينب سر مبارك مىشست و هنوز نيمه سر نشسته بود كه جبرئيل نازل شده عمامه از ديبا بر سر بسته و سلاح در بر و بر فرس حيزوم سوار و غبار بر وجه فرس و سرج او نشسته حضرت فرمود