تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٠ - سوره النمل(٢٧) آيات ٦٠ تا ٦٩
و موصول است حاصل كه حق تعالى مىفرمايد كه علم غيب را غير او سبحانه كسى نميداند وَ ما يَشْعُرُونَ و نمىدانند كسانى كه در آسمان و زمينند أَيَّانَ يُبْعَثُونَ كه در كدام وقت برانگيخته خواهند شد چه اين از جمله علم غيب است كه غير از او سبحانه بآن عالم نيست و ايان مركب است ازاى و ان و ضمير راجع است به من چنان كه باين مفسر شده و نزد بعضى اين آيه درباره مشركان نازل شده كه رسول را از وقت ساعة قيامت سؤال كردند و بنا بر اين ضمير راجع است بايشان و چون حق تعالى نفى علم غيب نموده از بندگان و تاكيد آن فرموده بنفى شعور ايشان بآنچه مال ايشان لا محال بآنست از بعث و نشور بعد از آن بجهة مبالغه در باب نفى علم بآن اضراب نمود از آن و بيان كرده كه عجز و قصور علم ايشان بامور غيب تا غايتى است كه با آنكه چيزى كه منتهى و متكاملست در آن اسباب علم ايشان از حجج و آيات كه آن وقوع قيامت است لا محاله عالم بآن نيستند كما ينبغى و فرمود بَلِ ادَّارَكَ عِلْمُهُمْ بلكه نيك رسيده است علم ايشان فِي الْآخِرَةِ در وقوع آخرت و با وجود اين آن چنان كه حق دانستن است آن را ندانستند پس چگونه عالم باشند بامور غيبية كه اصلا علم باسباب آن ندارند و از ابن عباس مرويست كه وصف ايشان باستحكام علم و تكامل آن بر سبيل تهكم و سخريه است با ايشان هم چنان كه شخصى از روى هزاء جهل مردمان را گويد كه ما اعلمك چه نيك دانسته و گويند بل بمعنى هل است و در لباب بمعنى ام تنزيل نموده و بر اين هر دو تقدير استفهام بمعنى نفس است يعنى نرسيده و كامل نشده دانش ايشان در وقوع آخرت باين معنى كه كما ينبغى آخرت را ندانستند و نزد بعضى ديگر ادراك بمعنى انتهى و اضمحل است من قولهم ادركت الثمرة لانها تلك غايتها التي عنده تقدم يعنى نيست و نابود گشته است و فانى شده علم ايشان به امور آخرت بَلْ هُمْ فِي شَكٍ بلكه ايشان در شك و تردداند مِنْها از وقوع آن مانند كسى كه متحير باشد در امرى و دليل بر آن نيابد بَلْ هُمْ مِنْها بلكه ايشان از آخرت عَمُونَ نابينااند يعنى چشم دل ايشان از مشاهده دلايل بعث و حشر پوشيده شده است بجهة عدم استعمال قوة مفكره و عدم تدبر و تفكر در آن اينكلام اگر چه مختص است بمشركانى كه در علوى و سفلى انداز جن و انس اما جايز است نسبت آن بجميع كسانى كه در اماكن علو و سفلند هم چنان كه جايز است اسناد فعل بعض بكل كقوله تعالى إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى و إِنَّ الْإِنْسانَ لَكَفُورٌ و اضرابات ثلاث بر تقدير تفسير اول تنزيل احوال ايشان است پس اول اضرابست از نفى شعور ايشان بوقت قيامت و وصف ايشان باستحكام علم ايشان در امر اخرت بجهة مبالغه در عدم علم ايشانست بوقت آن و يا بجهة