تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٦ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ١ تا ٩
شفاعت هست و عبادت ايشان نافعست و ما نيز ترا بگذاريم تا خدمت خداى خود كنى اين سخن بر آن حضرت شاق آمد و روى مبارك در هم كشيد ابن ابى و معتب بن قشير و سعد ابن قيس گفتند: يا رسول اللَّه (ص) سخن اشراف عربرا رد مكن كه صلاح كلى در ضمن آنست عمر گفت يا رسول اللَّه (ص) دستورى ده تا ايشان را بقتل آوريم حضرت فرمود كه من ايشان را بجان و مال امان دادهام و نقض عهد روا نيست ايشان را از مدينه اخراج كنيد و بعد از آن فرمود
اخرجوا فى لعنة اللَّه و غضبه
بيرون رويد از اينجا كه در لعنت خدا و غضب و خشم اوئيد پس اين آيه نازل شد كه يا أَيُّهَا النَّبِيُ اى پيغمبر خبر دهنده يا رفيع منزلت اتَّقِ اللَّهَ دايم و ثابت باش بر تقوى يا زياده كن تقوى را چه تقوى با بيست غير متناهى يا بترس از خدا و نقض عهد و در انوار گفته توجه ندا بسيد انبيا (ص) بعنوان مذكور بدون تصريح باسم مانند يا محمد (ص) هم چنان كه فرمود كه يا آدم يا موسى يا عيسى يا داود بجهة تعظيم و تكريم آن حضرتست و اينكه در كريمه مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ تصريح باسم شده بجهة آنست كه غرض از آن تعليم بندگان است بآنكه آن حضرت رسول خدا است و تلقين ايشان به اينكه وى را باين اسم خوانند و او را بآن نوع ندا كنند و لهذا در اخبارى كه مقصود بآن تعليم و تلقين نيست تصريح باسم نشده كقوله لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِ و لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ وَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ يُرْضُوهُ و النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ و إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِ و امر او بتقوى با آنكه مراد همه بندگانند بجهة تعظيم شان نبوى و تفخيم شان تقواست و مراد بآن امر است بثبات بر تقوى تا مانع آن چيزى باشد كه وى را از آن نهى فرموده بقوله وَ لا تُطِعِ الْكافِرِينَ و فرمان مبر كافران مكه را چون ابو سفيان و عكرمه و اتباع ايشان وَ الْمُنافِقِينَ و منافقان مدينه را چون ابن ابى و معتب قشير و اشباه ايشان در هر چه موجب وهن باشد و در دين يعنى راى و مشورت ايشان را استماع مكن در باب دين چه ايشان دشمنان خدا و رسول و اهل ايمانند و غير مضاده و مضاره مقصود ديگر ندارند إِنَّ اللَّهَ كانَ بدرستى كه خداى هست عَلِيماً دانا بمقاله ايشان حَكِيماً حكم كننده بوفاى عهد و يا عالم بمصالح و مفاسد و حكم نماينده بآنچه مقتضى حكمتست پس آنچه فرمايد و نهى كند محض مصلحت و حكمة باشد و گويند آيه مزبوره درباره قومى از بنى ثقيف آمد كه نزد رسول (ص) آمدند و او را گفتند كه يك سال ما را بعبادت لات و عزى باز گذار تا مكانت و منزلت ما نزد تو بر قريش ظاهر شود و موجب سرافرازى ما شود بديشان و بعد از يك سال بتو ايمان آوريم حقتعالى فرمود كه فرمان اين جماعت مبر و در روايت ديگر آمده كه چون پيغمبر (ص) بمدينه