تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٩ - سوره القصص(٢٨) آيات ١٠ تا ١٩
فرعون موسى بحكم خدا بر او مشت زد و او مرد آنكه گفت كه اين اقتتال كه ميان ايندو مرد است از كردار شيطانست نه آنچه موسى كرد بر قبطى ازو كزو قتل مامون گفت پس بچه معنيست قول موسى كه رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فرمود كه مراد موسى (ع) از اين مناجات اين بود كه بدرستى كه من وضع كردم نفس خود را در غير مواضع آن بجهت داخل شدن به اين شهر پس بپوشان مرا از دشمنان خود تا بر من ظفر نيابند و مرا بقتل نرسانند پس حقتعالى او را مستور ساخت از ايشان آن گه گفت بار خدايا بآنچه بر من انعام كرده از كمال قوت تا بمرتبه كه بمشت زدن اين مرد را بكشتم پس هرگز ظهير و مدد كار مجرمان نباشم بلكه مجاهده كنم در راه تو باين قوت تا آنكه راضى شوى بآن و نيز سيد مرتضى علم الهدى قدس سره در تنزيه الانبياء اين آيه را بدو وجه بيان كرده يكى آنكه مراد بظلم ترك ندبست كه تاخير قتل قبطى بود چنان كه گذشت و فوت كردن ثواب آن را از خود دوم آنكه مشار اليه هذا عمل مقتولست يعنى نزاع قبطى با سبطى از عمل شيطان بود و بجهت آن مستحق قتل بود و بعد از آن فرمود كه اگر كسى گويد كه اين قتل خالى از آن نبود كه مستحق بود يا غير مستحق اگر غير مستحق بود پس چگونه موسى مرتكب آن مىشد و حال آنكه انبيا قبل از نبوت و بعد از نبوت معصومند از جميع ذنوب و اگر مستحق بود پس ندب و استغفار او بيوجه بود جواب گوئيم كه قتل او بر سبيل تعمد نبود و اراده آن نداشت بلكه قصد او نصرت شيعه خود بود تخليص وى از قبطى و دفع بغى و مكروه از او نه آنكه مقصود وى فى نفسه قتل او بوده و هر المى كه واقع شود بر اين وجه حسن است و معرى از قبيح اگر چه مؤدى بقتل شده باشد خواه آنكه قاتل از خود دفع مكروه نمايد يا از غير خود و استغفار او بر طريق انقطاع و رجوع او بود بخدا او اعتراف بتقصير نعم او و يا از حيثيت تحريم نفس خود از ثواب كه بر فعل خوب مترتب بود و مراد از فغفر له قبول استغفار و توبه او بود بر سبيل انقطاع و پشيمانى بر ترك مندوب كه از او صادر شده بود و نسبت صغيره بموسى در اينقتل بى وجه است زيرا كه خالى از اين نيست كه قتل او بر سبيل عمد بود و آن قبطى غير مستحق قتل بود و يا قتل او خطا بود و قبطى مستحق يا غير مستحق بود اول بر انبيا جايز نيست چه قتل نفس عمد بغير استحقاق اگر صغيره باشد پس جايز باشد كه زنا و عظائم ذنوب نيز صغيره باشند زيرا كه فرق نيست ميان قتل بغير حق و زنا و غير آن از كباير بلكه قتل افحش است پس اسناد صغيره باو در اين قتل غير معقول باشد و اگر از روى خطا بوده اعم از آنكه او مستحق يا غير مستحق بوده باشد پس فعل او خارج خواهد بود از قبح فحينئذ اسناد صغيره و آن معقول نباشد و از جمله عجايب و غرايب است كه ابو على اينوجه را كه علم الهدى در جواب سؤال مذكور كرده در تفسير خود آورده و بعد از آن نسبت صغيره بموسى داده در اين قتل و معصيت او را منسوب بشيطان داشته و در تفسير رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي گفته كه اى فى هذا الفعل الذى لم تامرنى