تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤١ - سوره النمل(٢٧) آيات ٨٠ تا ٩٣
سپارد و جان بدهد آن گاه ملك الموت را گويد كه ديگر مانده است گويد خداوندا تو عالمى كه غير از من كسى ديگر نمانده وى را نيز خطاب آيد كه مت كما ماتوا تو نيز بمير چنان كه ايشان مردند عزرائيل نيز سمت فنا پذيرد پس اين ندا در دهد كه لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ خود در جواب فرمايد اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ بعد از آن زمين را منبسط و مستوى گرداند كما قال لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً بعد از آن بقدرت كامله خود تا چهل روز بارانى ببارد بمثابه نطفه مردان تا از بالاى زمين دوازده كزبر آيد و هم چنان كه حباب روئيده ميشود بدنهاى خلقان از آن آفريده شود و حاملان عرش را زنده كند و جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را بيافريند و باسرافيل گويد صور بردار و در دم اسرافيل صور در دمد و حقتعالى فرمان دهد تا ارواح با بدان در آيند روحهاى مؤمنانرا كه مانند نور درخشان باشد و ميان زمين و آسمان پر شده فرمان رسد تا در بينى مردگان در آيند و در همه بدن منتشر شوند و همه زنده گردند و همچنين ارواح ظلمانى كفار در ابدان خود درآيند پس زمين شكافته شود و همه از قبور برخيزند سر برهنه و پاى برهنه و ختنه ناكرده و اين نفخه احيا است كه نفخه سيم است و ذلك قوله تعالى مُهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكافِرُونَ هذا يَوْمٌ عَسِرٌ و فزع كه صيغه ماضى است بجهت تحقق وقوع آنست يعنى البته بوقت نفخ صور كه نفخه اوليست ترسناك خواهند شد اهل آسمان و زمين إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ مگر آن كسى كه خداى تعالى خواهد بجهت ثبات قلب و آنها ملائكهاند و گويند مراد خزنه بهشت و دوزخند و يا اسرافيل است كه نافخ است و يا چهار ملك مقرب كه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيلند و يا حمله عرش و يا حور العين و يا موسى (ع) كه او را در طور صعقه بوده و در تيسير گويد كه آن ادريس است و ابو هريره در روايت مذكوره گفته كه رسول (ص) را پرسيدم كه اينها كيستند كه حقتعالى ايشان را استثنا فرموده گفت شهيدانند كه هرگز فزع بايشان نرسد وَ كُلٌّ أَتَوْهُ و همه مردمان آيندگانند بموقف بعد از نفخه ثالثه و حفص اتوه خوانده بصيغه جمع ماضى بمعنى مستقبل يعنى همه بيايند بعرصه گاه و يا راجع شوند بامر او سبحانه داخِرِينَ در حالتى كه خوار شدگان باشند و مطيع و منقاد و ذليل او وَ تَرَى الْجِبالَ و بينى اى بيننده كوهها را در آن روز تَحْسَبُها پندارى آن را جامِدَةً بر جاى خود ايستاده وَ هِيَ و حال آنكه آن جبال تَمُرُّ مىرود و مىگذرد مَرَّ السَّحابِ مانند رفتن ابر در سرعت و آن حركت مدرك نشود زيرا كه اجرام كبار چون بر سمت واحد حركت كنند و حركت ايشان نيك ظاهر نميشود چنان كه در سير سحاب مشاهده مىرود و يا بجهت بعد اطراف