تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٣ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ١٠ تا ١٩
اگر از ما راضى شوى ما بعلت وثيقه و استطمان جماعتى از اشراف و اماثل قريش و غطفان را گرفته نزد تو فرستيم تا همه را گردن بزنى و با تو انفاق نموده همه ايشان را هلاك كنيم و يكى را زنده نگذاريم و محمد (ص) باين رضا داده هم عهد شدهاند زنهار كه هشيار باشيد و تدبيرى و انديشه در كار خود بكنيد كه سرانجام كار شما را بد ميبينم ايشان از اينقول بسيار پريشان شدند فى الحال كسى را بجهودان فرستاد كه ما اينجا تا چند نشينيم اگر بقتال اين مرد آمدهايم آغاز بايد كرد جهودان جواب فرستادند كه فردا روز شنبه است و ما روز شنبه بهيچ عمل مشغول نشويم وقتى در روز شنبه بامرى مرتكب شديم ما را نكبت رسيد و ديگر آنكه تا از شما وثيقه نگيريم كارزار نكنيم مصلحت آنست كه از مردان شما چند كس را پيش ما فرستيد تا ما را وثيقه باشد و ايمن باشيم از آنكه شما فرار كنيد و ما را در دست محمد (ص) بگذاريد و ما را طاقت مقاومت نيست با او قريش و غطفان چون اين شنيدند گفتند كه نعيم راست گفته جواب دادند كه ما بر شما اعتماد نكنيم ايشان گفتند ما نيز با شما دست يكى نداريم پس خلاف و نزاع ميان ايشان افتاد و حضرت رسالت (ص) روز دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه در مسجد فتح دعا بر احزاب كرد روز چهارشنبه ميان نماز پيشين و ديگر اثر فتح ظاهر شد و حقتعالى بادى سرد و سخت فرستاد چنان كه خيمهاى ايشان را ميدريد و طنابها را ميگسيخت و ديگهاى ايشان را ميافكند و خاك و خاشاك در چشمهاى ايشان ميانداخت و آتشهاى ايشان را فرو نشاند و همه اسبها رم كردند و نزد مفسران اين باد صبا بود
لقوله (ع) نصرت بالصبا و اهلكت عاد بالدبور
و صبا باديست كه چون روى بقبله كنند برابر روى جهد و دبور آنكه از پس پشت جهد و چون اينحادثه در ميان ايشان واقع شد ترس و بيم عظيم در دل ايشان افتاد و فرشتگان از جانب لشگرگاه آواز تكبير برداشتند و ترس ايشان بمرتبه رسيد كه سيد هر قبيله قوم خود را ميگفت كه از نزد من دور مشويد و مر انگه داريد و طلحة ابن خويلد اسدى گفت اما محمد فقد بد عليكم بالسحر فالنجاة محمد با شما سحر كرده راه نجات طلبيد و بگريزيد و ابو سفيان چون اينحال بديد گفت اى معشر قريش مادر اين سر حد نه بقصد توطن آمدهايم اسبان و چهارپايان ما سقط شدند و بنو قريظه و بنو نضير وعده كه با ما كرده بودند خلاف كردند من مىروم پس برخواست و از غايت دهشت بر شترى نشست كه عقال او ناگشوده بود و شتر را برانگيخت و هر چند آن را ميزد نميرفت چون نگاهكرد ديد كه عقال دارد پس عقال او را بگشود و متوجه مكه شد و اهل قريش رفاقت او كردند و بنو غطفان چون ديدند كه قريش برفتند ايشان نيز فرار بر قرار دادند و حقتعالى به ترس ايشان را منهزم ساخت و بيدغدقه قتال بمفاتيح يمن و اقبال ابواب نصرت گشاده گشت و وعده نصرة حضرت رسالت كه در حين حفر خندق بمؤمنان داده بود ظاهر شد و منافقان در حين اين وعده آن را دروغ دانستند و ميگفتند محمد باين وعده اصحاب خود را فريب مىدهد كما قال اللَّه سبحانه وَ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ و ياد كن وقتى را كه گفتند منافقان