تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٢ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ١٠ تا ١٩
بر عمرو بن عبد ود كه اسلام بدان عزت و قوت يافت و ديگرى پسر ملجم لعنة اللَّه عليه ضربتى بر مرتضى على عليه السّلام زد كه از آن شومتر ضربتى در جهان نبود و سبب هزيمت مشركان در غزوه خندق على عليه السّلام بود كه عمرو و نوفل را بكشت و رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود كه
الان نغزوهم و لا يغزوننا
اكنون ما بغزاى ايشان رويم و ايشان بغزاى ما نيايند و حسان ابن ثابت در كشته شدن عمرو بيتى چند بگفت و شخصى ديگر در جواب بيتى چند انشا كرد مضمون آنكه اينكار انصار نكردند و از دست ايشان صادر نشد بلكه على هاشمى دلاورى و مردانگى نمود و او را بر روى زمين انداخت و چون خبر كشته شدن عمرو بخواهران او رسيد گفتند كه بود كه بر او دليرى كرد گفتند على ابن ابى طالب عليه السّلام گفتند مرگش بر دست كفو كريم بود تا زنده بود شجاعان را ميكشت و آخر كشتنش بر دست كريم قريش بود لا راقت دمعى ان بكيت عليه گوهر گز آب از چشم من ميا اگر خواهم بر او بگريم و در روايات صحيحه آمده كه پيغمبر (ص) از قضيه احزاب متالم بود نعيم ابن مسعود نزد وى آمد و گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله من بتو ايمان آوردهام و بجهت قوم خود نميتوانم كه آشكار كنم اكنون مرا كارى فرما كه از دست من آيد رسول صلّى اللَّه عليه و آله فرمود اگر تدبير در ايبناب ميدانى بجاى آور تا فتور و خذلان در اينقوم پيدا شود كه اكثر كارزار از خدعه است نعيم نزد بنى قريظه رفت و او را با ايشان در جاهليت صداقتى بود ايشان را گفت اى بنى قريظه شما مودت و نصيحت مرا در حق خودتان شناختهايد و دانستهايد كه من در نصيحت متهم نيستم گفتند لا و اللَّه كه تهمة از تو دور است و نصيحت تو محض اشفاقست و دولت خواهى نسبت بما گفت بدانيد كه قريش و غطفان كه بحرب محمد صلّى اللَّه عليه و آله آمدند و شما را از جاى خود بر انگيختهاند و از اماكن منيعه خودتان بيرون آوردهاند من عاقبت اين را نيك نميبينم چه ايشان اينجا غريبند و در اينشهر زنى و فرزندى و ملكى ندارند اگر حالت مقاومت با محمد (ص) نداشته باشند قرار بر فرار داده از غرقاب قتال جان بسلامت بكنار كشند و باماكن خود بازگردند و زنان و فرزندان و املاك شما اينجاست و ميدانم كه طاقة آن نداريد كه با محمد (ص) مقاتله توانيد كرد پس شما را مقتول ساخته همه اهل بيت و املاك شما را سبى نمايد و بتصرف خود در آورد مصلحت آنست كه تا از ايشان اخذ وثيقه نكنيد با ايشان در اين امر انفاق نكنيد گفتند نيكو گفتى و نصيحت مشفقانه كردى بعد از آن نزد ابو سفيان و جماعت قريش آمده گفت شما دوستى و نصيحة من دانستهايد و ميدانيد كه با محمد (ص) يكى نيستم گفتند چنين است كه تو مىگويى گفت بدانيد كه من امروز سخنى شنيدم كه از اسرار است اگر عهد ميكنيد كه افشاى آن نكنيد من با شما بگويم ايشان عهد كردند كه اظهار نكنند گفت اينكه جهودان بر محاربه محمد آمدهاند و شما را بر اينداشته كه از اماكن خودتان بيرون آوردهاند پشيمان شدهاند و بمحمد پيغام فرستادهاند كه ما بر اينكه كرديم پشيمان شدهايم و همان بر عهد توايم