تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٧٩ - سوره سبإ(٣٤) آيات ٤٠ تا ٤٩
ايشان را از عقاب بترساند اگر شرك نكنند و هذا كما قال اللَّه تعالى أَمْ أَنْزَلْنا عَلَيْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ يَتَكَلَّمُ بِما كانُوا بِهِ يُشْرِكُونَ يا آنكه مراد اين باشد كه مشركان مكه امىاند و اهل جاهليت و هيچ ملتى ندارند و ايشان را عهدى نيست بانزال كتب و نه ببعثت رسول (ص) كما قال أَمْ آتَيْناهُمْ كِتاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِكُونَ پس در تكذيب خود وجهى ندارند كه متشبث شوند بآن و نه شبهه كه استمساك نمايند بآن هم چنان كه اهل كتاب كه با آنكه مبطلانند ميگويند كه ما اهل كتب و شرايعيم و مستنديم برسولى از رسولان خدا خلاصه معنى آنست كه تكذيب ايشان محض فرط جهالت و سفه راى ايشان است و ابتاع كه مستلزم تقليد است نه آنكه وجهى و شبهه ايشان را بر اين داشته باشد بعد از از آن توعد و تهديد ايشان ميكند بر تكذيب بقوله وَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ و تكذيب كردند مر انبيا را آنان كه پيش از ايشان بودند هم چنان كه اينها كه تكذيب ميكنند وَ ما بَلَغُوا و نرسيدهاند اهل مكه كه قوم تواند مِعْشارَ ما آتَيْناهُمْ بده يك آنچه دادهايم ايشان را از فرط قوت و طول عمر و كثرت مال و يا نداده بوديم پيشينيان را عشر آنچه اهل زمان تو را دادهايم از حجج و براهين و دلالات و اسباب هدايات فَكَذَّبُوا رُسُلِي پس تكذيب كردند پيشينيان پيغمبر خود را فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ پس چگونه بود انكار من بر ايشان يعنى ناپسنديدن من ايشان را و عذاب كردن آنها را بسبب آن پس بايد كه قوم تو نيز بترسند از مثل اينحالات و تكرير در كذب نيست زيرا كه اول از براى تكثير است و ثانى براى تكذيب و يا اول مطلق است و ثانى مقيد و لهذا بكلمه فا معطوف بر اول شد و صاحب كشاف گفته كه چون معنى كذب الذين من قبلهم فعل تكذيب است و اقدام بر آن پس تكذيب رسل مسبب باشد از آن و نظير اينست قول قايل كه اقدام فلان على الفكر فكفر بمحمد (ص) و ميتواند بود كه فكذبوا رسلى معطوف باشد بقوله و ما بلغوا كقولك ما بلغ زيد معشار فضل عمرو فيفضل عليه و معشار بمعنى عشر است مانند رباع كه بمعنى ربع است بعد از آن خطاب بحضرت رسالت (ص) ميفرمايد كه قُلْ بگو اى محمد (ص) بكفار مكه كه إِنَّما أَعِظُكُمْ جز اين نيست كه پند ميدهم شما را و ارشاد ميكنم بِواحِدَةٍ بخصلت يا كلمه واحده يعنى شما را به يك چيز ميفرمايم و آن أَنْ تَقُومُوا آنست كه بر خيزيد از مجلس من لِلَّهِ براى خدا ميتواند بود كه قيام حقيقى نباشد كه آن برخواستن است بلكه انتصاب و استقامه باشد در امر رسل يعنى منتصب و مستقيم شويد در امر من خالصا لوجه اللَّه و معرضا عن المراء و التقليد بدانكه ان تقوموا مجرور المحل است ببدلية يا عطف بيان يا مرفوع