تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٤٩ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
جواب داندى مانند بنده مطيع و گويند چون داود بر ترك مندوب و استغفار از آن نوحه كردى و بآواز بلند گريه نمودى كوهها بترجيع و تحزين آوازها بر كشيدندى و بصدا در نوح مساعدة او نمودندى و نزد بعضى معنى اوبى آنست كه سير كنيد با داود هر كجا كه رود و اين معجزه داود بود كه كوه با او روان شدى و يا رجوع كنيد بآنچه مراد اوست از قبول حفر و استنباط عيون و استخراج معادن و وضع طريق و غير آن وَ الطَّيْرَ عطفست بر لفظ جبال بجهت تشبيه حركت بنائيه عارضيه بحركت اعرابيه مانند يا زيد و الحارث و طير اسم جنس است يعنى ندا كرديم بطيور كه اى مرغان ترجيع صوت كنيد با داود بر تسبيح و اصل نظم چنين است كه و لقد آتينا داود منا فضلا تاديب الجبال و الطير و تغيير آن باين نظم بجهت دلالت آنست بر فخامة عظم شان و كبرياء سلطانيه او سبحانه و عز ربوبيت و جلال ابهت او كه جبال و طيور را مانند عقلا گردانيده كه منقاد امر اويند در نفاذ مشيت او در آنها و اشعار بآنكه هيچ حيوان و جماد و ناطق و صامت نيست مگر كه منقاد مشية اوست و غير ممتنع از اراده او جلت عظمته و عظمت جلاله آوردهاند كه چون داود (ع) تسبيح گفتى كوهها بصدا وى را امداد دادندى و مرغان بر زير او صف كشيده بالحان دلاويز امداد او نمودندى و بسيار كس از مستمعان از نغمات آنها بيهوش شدندى و مرويست كه داود (ع) در شب تغيير لباس دادى و در كوچهها گرديدى و بهر كس كه رسيدى گفتى سلوك داود با رعيت چگونه است كه همه كس بوصف جميل او را ستايش كردندى و تاديه شكر گزارى او به تقديم رسانيدندى و اين بجهت آن ميكرد كه اگر از ولات او تعدى بكسى رسيده باشد در تلافى آن كوشد شبى باين دستور در كوچها تردد ميكرد حقتعالى فرشته را بصورت مردى بنزد او فرستاد او بر عادت خود از او پرسيد كه والى شما چگونه مرديست او گفت بسيار نيكو شخصى بودى اگر در وى يك خصلت نبودى گفت آن چيست جوابداد اينكه از بيت المال نخوردى بايستى كه از كسب دست خود خوردى و از صادق (ع) نيز مرويست كه
ان اللَّه تعالى اوحى الى داود نعم العبد لو لا انك تأكل من بيت المال
يعنى حق تعالى بداود وحى كرد كه نيكو بنده ميبودى اگر از بيت المال نميخوردى داود (ع) چهل شبانه روز گريه و زارى كرد و از او سبحانه طلب كسى مينمود تا معيشت او از آن ممر بگذرد حق تعالى آهن را در دست وى نرم گردانيد و زرهگرى را بوى تعليم داد چنان كه فرمود كه وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ نرم گردانيديم مر او را آهن بىآتش و مطرقه چنان كه در دست او بمثابه موم بودى كه در وى هر تصرف كه خواستى كردى و گويند اين بجهة شدت قوت و فرط قبض او بود نه آنكه آهن نرم شده بود أَنِ اعْمَلْ ان مفسره است يا مصدريه و فعل آن محذوف اى امرناه ان اعمل يعنى امر كرديم