تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٩١ - سوره فاطر(٣٥) آيات ١ تا ٩
در توبه باين معنى كه توبه بنده را تاخير مىافكند و وسوسه مىدهد كه چون فرصت باقيست بفلان خطيئه اقدام نماى و بعد از آن توبه كن از آن عاقل بايد كه از اين غافل نشود و به اين فريب از راه نرود و از نكته الفرصة تمر مر السحاب بر انديشد مصرع عذر بافراد افكندى عمر فردا را كه ديد و گويند غرور اسم جنس است شامل هر كه بندگان را از طريق حق منحرف سازد و از هر چه مانع وسيله آخرت گردد و شبهه نيست كه مضل حقيقى شيطانست و غير او بواسطه او اغوا و اضلال مردمان ميكند و لهذا قال جل ذكره إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ بدرستى كه شيطان مر شما را عَدُوٌّ دشمنى است بعداوت عامه قديمه و بجهت آن صارف شماست از جميع قربات فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا پس فرا گيريد شما نيز او را دشمن در عقايد و افعال خود و از او حذر نموده از مجامع احوال بوى اعتماد مكنيد از بزرگى پرسيدند كه چگونه شيطان را دشمن گيريم گفت از پى آرزو مرويد و متابع هواى نفس مشويد و هر چه كنيد بايد كه موافق شروع و مخالف طبع باشد إِنَّما يَدْعُوا جز اين نيست كه ميخواند شيطان به اتباع و ميل بدنيا حِزْبَهُ گروه خود را يعنى پيروان و فرمانبرداران خود را لِيَكُونُوا تا باشند در آخرت با او مِنْ أَصْحابِ السَّعِيرِ از ياران آتش يعنى ملازمان دوزخ اين تقرير عداوة شيطانست و بيان اغراض او در دعوت ابتاع خود به ابتاع هوا و ركون بدنيا بعد از آن بيان حال كسانى ميكند كه اجابت قول شيطان ميكنند و آنان كه مخالفت او ميكنند و ميفرمايد كه الَّذِينَ كَفَرُوا آنان كه كافر شدند و اجابت دعوت شيطان كردند لَهُمْ مر ايشانراست عَذابٌ شَدِيدٌ عذابى سخت در آخرت وَ الَّذِينَ آمَنُوا و آنان كه گرويدند و با شيطان مخالفة ورزيدند وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ و كردند كارهاى خالص و پاكيزه لَهُمْ مَغْفِرَةٌ مر ايشانراست آمرزش از پروردگار ايشان وَ أَجْرٌ كَبِيرٌ و مزدى بزرگ يعنى ثواب ابد و نعمت مخلد در بهشت و بعد از ذكر فريقين در بيان تقرير بر ايمان و عمل صالح ميفرمايد كه أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ آيا كسانى كه آراسته شد براى او سُوءُ عَمَلِهِ زشتى كردار او فَرَآهُ پس ديد آن عمل زشت را حَسَناً نيكو همچه كسى باشد كه تميز حسن كند از قبيح و هر يك را بر صفتى بيند كه موافق نفس الامر است خلاصه معنى آنست كه برابر نيست آن كسى كه مزين شد مر او را بدى عمل او بغالب شدن و هم و هواى او بر عقل او بجهت ترك نظر در ادله عقليه تا آنكه راى او منعكس شده باطل را حق بيند و قبيح را حسن با كسى كه پيروى دلايل عقليه نموده بحق عارف شده باشد و اعمال حسنه و قبيحه را على ما ينبغى شناخته مرتكب حسن آن شده باشد و از قبيح