تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٢ - سوره سبإ(٣٤) آيات ١٠ تا ١٩
و ميفرمايد كه يَعْمَلُونَ لَهُ و ميكردند براى سليمان ما يَشاءُ آنچه ميخواست مِنْ مَحارِيبَ از غرفهاى خوش و منظرهاى دلكش در وسيط آورده كه محراب منزلى را گويند كه بدرجه بر آن بايد رفت و گفتهاند كه محاريب اينجا مواضع حربست چون قلعههاى بلند و حصارهاى ارجمند مانند حصون كه در ولايت يمن براى او بنا كرده بودند از مرواح و بيتون و هتيده و هتده و قلقوم و عمدان و امثال آن و نزد قتاده و مجاهد مراد بمحاريب قصور است و مساجد و از اصحاب سير مرويست كه از جمله آنچه جنيان براى سليمان بنا كرده بودند بيت المقدس است و آن چنان بود كه حقتعالى بر آل ابراهيم بركة فرمود تا آنكه ايشان بكثرت عدد بمرتبه رسيدند كه از حصر و حد متجاوز شدند و چون نوبت داود عليه السّلام رسيد حقتعالى وحى كرد بوى كه من پدر شما ابراهيم را وعده داده بودم كه كثرت عدد اولاد او را بمرتبه رسانم كه هيچكس حصر آن نتواند كرد بغير از من و اين بجهت آن بود كه فرزند خود را ذبح نموده در راه ما و زرارى ابراهيم بكثرة عدد خود متعجب شدند و تكبر در سر گرفتند و ظلم و معصيت آغاز كردند و من اكنون بوعده خود وفا كردهام و اين نعمت را با تمام رسانيدهام و ايشان بكفران بدل كردند و در حق من عاصى شدند و بدان اى داود كه مرا بذات خود سوگند خوردهام كه ايشان را به يكى از سه بلا مبتلا سازم يا سه سال قحط بر ايشان مسلط گردانم و يا سه ماه دشمنان را بر ايشان مسلط گردانم و يا سه روز طاعون بر ايشان بگمارم داود قوم خود را از اين خبر داد و گفتند ما طاقت قحط نداريم و با دشمنان مقاومت نتوانيم كرد و مرگ بر ما آسانتر است پس مستعد موت شدند و غسل كردند و كفنها پوشيدند و منتظر آن بودند و با زنان و كودكان بصحرا رفتند و چون حقتعالى بر اهل طغيان ايشان طاعون فرستاد در يك روز چندان بمردند كه از دفن ايشان عاجز گشتند و چون روز ديگر شد داود بر صعيد بيت المقدس پيش از آنكه بناى مسجد در آن نهاده شود بر آمده روى بر خاك نهاد و اينموضع خيمهگاه موسى عليه السّلام بود صالحان بنى اسرائيل نيز در آنجا تضرع و زارى نموده از خداى تعالى درخواستند تا روز سيم طاعون از ايشان مرتفع شد بعد از آن جبرئيل نازل شد و گفت اى داود حقتعالى ميفرمايد كه بندگان مرا گو تا شكر گذارى زياده كنند كه از سر ايشان گذشتم و در موضعى كه دعاى شما را اجابت كردهام مسجدى بنا كنند تا ايشان و فرزندان ايشان كه بعد از اين پيدا شوند در آنجا عبادت كنند چون خواستند كه به بناى آن مشغول شوند مردى صالح از بنى اسرائيل بر سبيل امتحان ايشان گفت مرا اينجا حقيست شما را حلال نميسازم كه در ملك من بدون رضاى من مسجدى بنا كنيد ايشان گفتند اين زمين حق بسيار مر كسانست همه رضا دادند تو نيز از حصه خود بگذار گفت من بسيار محتاجم اگر خواهيد آن را از من بخريد و اگر نه غصب خواهد بود ايشان نزد