تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٢٣ - سوره لقمان(٣١) آيات ٣٠ تا ٣٤
من در كدام بقعه اتفاق خواهد افتاد حقتعالى در بيان آنكه اين پنج علم در خزانه مشيت او است و كليد اطلاع بر آن بدست هيچ آدمى و جنى نيست آيه فرستاد كه إِنَّ اللَّهَ بدرستى كه خداى تعالى عِنْدَهُ نزديك او است عِلْمُ السَّاعَةِ دانستن قيام قيامت وَ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ و فرو ميفرستد باران را در زمانى و مكانى كه مقرر كرده وَ يَعْلَمُ و ميداند ما فِي الْأَرْحامِ آنچه در رحمها است از زن و مرد و تمام و ناقص وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ و نميداند هيچ نفسى نيكوكار يا بدكار ما ذا تَكْسِبُ غَداً چه چيز كسب كند فردا از خير و شر و لهذا بسيار هست كه اراده شيئى مينمايد و خلاف آن ميكند و كريمه وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ مشعر است بر اين و كلام بلاغت انجام امير المؤمنين (ع) كه
عرفت اللَّه بفسخ العزائم
اشاره باين است و هر گاه علم بكسب خود نداشته باشد كه اخس اشيا است باو و عارف به طريق معرفت آن نباشد پس معرفت او بما عداى آن ابعد باشد وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ تكرير و عدم اكتفاء بحرف عطف جهت تاكيد است در نفى يعنى نميداند هيچ نفسى كه او بِأَيِّ أَرْضٍ بكدام زمين تَمُوتُ بميرد هم چنان كه نميداند كه در كدام وقت مرگ او تحقيق پذيرد تذكير اى با آنكه ارض مؤنث سماعى است جهت اراده مكان است إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بدرستى كه خداى تعالى دانا است بهمه چيزها كه از جمله آن علم او است بمغيبات و هر گاه اراده و مشيت او باشد آشكارا كند خَبِيرٌ آگاه ببواطن همه اشيا هم چنان كه دانا است بظاهر آن عمرو ابن سعيد روايت كند كه حضرت رسول (ص) را گفتم يا رسول اللَّه هيچ علمى هست كه ترا ندادهاند فرمود كه علم بسيار دادهاند و بسيار علم هست كه اجازه اعلام آن ندادهاند و بسيار علم هست كه بر آن واقف نساختهاند و بعد از آن فرمود
مفاتح الغيب خمس لا يعلمهن الا اللَّه
و اين آيه تلاوت فرمود از ابن عباس مروى است كه من ادعى على هذه الخمسة فقد كذب اياكم و الكهانة فان الكهانة تدعوا الى الشرك و الشرك و اهله فى النار و از ائمه هدى (ع) منقولست كه
ان هذه الاشياء الخمس لا يعلمها على التفصيل و التحقيق غيره تعالى
و بدانكه اسناد علم بخدا و در آية بعبد بجهت آنست كه در آية متضمن معنى حيله است پس اسناد آن بعبد اشعار است بفرق ميان علم خالق و علم به مخلوق و دلالت بر اينكه بنده هر چند حيله كند و بذل وسع خود كند در آن عارف نشود بآنچه الصق است باو كه آن كسب او است چه جاى آنكه خواهد كه بداند كه در كدام بلده و بقعه موت او خواهد رسيد آوردهاند كه روزى ملك الموت بزيارت سليمان آمده بود مردى نزد سليمان نشسته بود ملك الموت در او بسيار مينگريست و چون رفت آن مرد از سليمان پرسيد كه چه كس بود كه بنظر حدت