تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢٤ - سوره فاطر(٣٥) آيات ٤٠ تا ٤٥
بِأَهْلِهِ و لا تبغوا و لا تعينوا باغيا فان اللَّه يقول إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ
يعنى مكر مكنيد و ماكرانرا يارى ميدهيد كه حقتعالى ميفرمايد وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ و ستم مكنيد و ستمكاران را يارى مدهيد كه حق سبحانه فرموده است كه إِنَّما بَغْيُكُمْ عَلى أَنْفُسِكُمْ و كعب بن احبار ابن عباس را گفت من در تورية خواندهام كه من حفر مغواة وقع فيها هر كه گودى بكند بر آن قصد كه مردمان در او افتند خود در او افتد ابن عباس فرمود كه من اين را در كتاب اللَّه يافتهام يعنى قرآن پس اين آيه تلاوت كرد و در امثال عرب واقع شده كه من حفر لاخيه جبا وقع فيه مكبا هر كه براى برادر مؤمن خود چاهى بكند سرنگون در آن افتد و مثل اينست كه من حفر بئر الاخيه وقع فيه ضرب المثل اهل عجم است كه بد مكن كه بد افتى و چه مكن كه خود افتى و در روايت اهل تواريخ مذكور و مسطور است كه دو كس زرى فراهم آورد از جهة خوف دزد هر دو باتفاق آن را در ميان درختى كه تهى شده بود پنهان كردند و يكى از اين دو پنهان در جوف ليل آمده آن زر را برداشت روز ديگر كه هر دو باتفاق آمدند كه آن زر را تصرف نمايند اثرى ظاهر نشده مرد دزد دست در گريبان آن ديگر زد كه در محل پنهان نمودن بغير از تو كسى بر اين اطلاع نداشته تو برداشته بيچاره هر چند ايمان مؤكد گردانيد دزد بيشتر الحاح نمود تا آنكه گفتگوى ايشان بحاكم افتاد حاكم از مرد دزد شاهد طلب نمود او گفت خود آن درخت شاهد است و شهادة ميدهد و در خفيه برادر خود را فرمود كه در شب در ميان آن درخت رفته على الصباح كه حاكم از درخت شهادت طلب نمايد او خود شهادت دهد كه زر راه آن بيچاره تصرف نموده چون حاكم باجتماعى از اهالى شهر بپاى آن درخت آمدند حاكم رو بآن درخت آورده فرمود كه اى درخت بدان خدايى كه ترا خلق نموده كه بگو كه اين زرى كه در تحت تو اين دو كس مخفى نموده بودند كدام يك برداشتند برادر دزد ميان درخت فرياد برآورد كه اين زر را فلان كس يعنى رفيق دزد در حوزه تصرف درآورده حاكم بفراست دريافت كه چون اين خلاف عادت از ايندرخت كه نطق است كه لازمه او نيست صدور يافته او را بايد سوخت فى الحال فرمود تا هيمه و آتش حاضر كردند و آتش در درخت زدند و آن مرد از ترس فرياد نكرد تا آتش در وى افتاده آخر مضطر گشته آواز اضطراب كرد مردم بر حال او اطلاع يافته او را نيم مرده از ميان آتش بيرون آوردند و احوال از او پرسيدند او بتمامى مكر برادر خود را در حضور حاكم باز نموده حاكم فرمود تا آن مبلغ را بتمامى از آن شخص گرفته بآن ديگرى داده او را گوشمالى بسزا دادند و آن مكرى كه انديشيده بود بدو سرايت نمود فَهَلْ يَنْظُرُونَ پس آيا انتظار ميبرند استفهام در معنى نفيست يعنى مكذبان و مكاران