تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦٩ - سوره الصافات(٣٧) آيات ٥٠ تا ٥٩
خود گويد كه مرا در دنيا جليسى بود كه سرزنشكنان يَقُولُ ميگفت بمن أَ إِنَّكَ آيا تو لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ از جمله تصديق كنندگان حشر و باور دارندگان نشرى أَ إِذا مِتْنا آيا چون بميريم وَ كُنَّا تُراباً و گرديم خاك وَ عِظاماً و استخوانهاى پوسيده و ريزيده أَ إِنَّا آيا ما آن هنگام كه باين هيئت وصف رسيده باشيم مبعوث شده لَمَدِينُونَ پاداش دادگان باشيم قالَ گويد آن مرد مؤمن با مصاحبان خود كه هَلْ أَنْتُمْ آيا شما مُطَّلِعُونَ ديده و دانيد يعنى مىبينيد اهل دوزخ را تا حال رفيق ما بدانيد كه در كدام درك است و بچه نوع عذاب مبتلا است بهشتيان گويند تو او را بهتر ميشناسى در دوزخ بنگر تا حال او بدانى گويند قائل اين قول خداى تعالى باشد يا يكى از فرشتگان كه بهشتيان را گويد كه آيا ميخواهيد كه مطلع شويد بر احوال آن قرين بعد از آن روزنه از بهشت بدوزخ گشايد و مرد مؤمن را گويد بنگر فَاطَّلَعَ پس او فرو نگرد فَرَآهُ پس بيند قرين خود را فِي سَواءِ الْجَحِيمِ در ميان دوزخ قالَ گويد با او تَاللَّهِ بخدا سوگند إِنْ كِدْتَ بتحقيق و يقين كه نزديك بودى كه بسبب اغوا و اضلال لَتُرْدِينِ هلاك گردانى مرا و بچاه غوايت و ضلالت اندازى وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّي و اگر نه عطا و بخشش پروردگار من بودى كه مرا هدايت نمود و از اغواى تو نگاهداشت لَكُنْتُ هر آينه ميبودم مِنَ الْمُحْضَرِينَ از حاضر كرده شدگان با تو و امثال تو در اين عذاب و عقاب پس آن مؤمن بر سبيل توبيخ و تقريع با قرين خود گويد كه أَ فَما نَحْنُ آيا ما نيستيم بِمَيِّتِينَ مردگان يعنى نميگفتى در دنيا كه ما نميميريم إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى مگر مردن اول كه در دنيا بود وَ ما نَحْنُ و نيستيم ما بِمُعَذَّبِينَ عذاب كرده شدگان زيرا كه مبعوث و محشور نخواهيم شد اكنون ديدى كه هر چه اعتقاد داشتى و بمن ميگفتى خلاف آن بود و خدا ما را زنده گردانيد و تو را بدر كه عذاب و مرا بدرجه ثواب رسانيد و در اكثر تفاسير واقع شده كه اين گفتار اهل بهشت است كه بجهة اظهار سرور بدوام نعيم بهشت از روى تعجب با يكديگر گويند كه آيا ما را بغير از چشيدن موت دنيا موتى ديگر نخواهد بود و در اين بهشت مخلد و مؤيد خواهيم بود و هرگز معذب نخواهيم گشت و اگر چه بيقين دانسته باشند كه همه ايشان در آنجا مخلد خواهند بود پس اينكلام از قبيل كلام كسى است كه مال بسيار باو دهند و او يقين دانسته باشد كه اين همه مال از آن او است و بعد از آن از روى