تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٦١ - سوره الصافات(٣٧) آيات ١٠ تا ١٩
كه از تسمع مشتق است بمعنى طلب سمع و مؤيد قرائت ثانيست استعمال آن بالى و بنا بر قرائت اولى استعمال آن بالى صحيح نيست مگر گاهى كه متضمن اصغا باشد يعنى طاقت آن ندارند كه بشنوند و گوش فرا دارند إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى بسوى سخنان گروه بلندتر يعنى اشراف ملائكه كه مطلعند بر بعضى از اسرار لوح محفوظ و با يكديگر ميگويند وَ يُقْذَفُونَ و انداخته ميشوند يعنى فرشتگان بر ايشان مىافكنند شهب ثاقب را مِنْ كُلِّ جانِبٍ از هر طرفى از اطراف آسمان كه بقصد استماع صعود ميكنند دُحُوراً جهت راندن و دور كردن ايشان را از آسمان و ميتواند بود كه دحورا مفعول مطلق فعل محذوف باشد يعنى رانده ميشوند از آسمان راندنى از روى عنف و قهر يا حال باشد يعنى در حالتى كه رانده ميشوند از جوانب آسمان وَ لَهُمْ و مر ديوان را است در آخرت عَذابٌ واصِبٌ عذابى ثابت و دايم كه هرگز منقطع نشود و آن شياطين طاقت استماع كلام ملائكه ندارند
إِلَّا مَنْ خَطِفَ مگر كسى از ايشان كه در ربايد كلام ملايكه را الْخَطْفَةَ يك ربودن يعنى بدزدد يك سخن را از ايشان فَأَتْبَعَهُ پس از پى در ايد او را شِهابٌ ثاقِبٌ آتشى درخشنده و سوزنده يا ستاره روشن كه نور او بر او ريزان شود و او را متاذى و يا محترق سازد و چون كه شياطين مخلوق شدهاند از آتشى كه مشوب باشد باجزاء هوائيه نه از آتش خالص پس آتش صرف در او تأثير تواند كرد و بر او مستولى تواند شد و مع ذلك آتش قوى آتش ضعيف را مستهلك و نابود تواند ساخت پس تأثر شيئى از مثل خود لازم نيايد آوردهاند كه ركابة بن زيد و ابو الاسدين كه منكر بعث و حشر بودند هميشه دعوى شجاعت و دلاورى و صلابت و تن اورى و قوت و توانايى ميكردند و در ميان قريش لاف اين معنى ميزدند و بآن مفاخرت و مباهات ميكردند حق سبحانه آيه فرستاد فَاسْتَفْتِهِمْ پس بپرس از مشركان مكه أَ هُمْ أَشَدُّ آيا ايشان سختترند خَلْقاً از روى آفرينش أَمْ مَنْ خَلَقْنا يا آن كه ما آفريده بوديم قبل از ايشان از امم ماضيه و قرون سالفه يعنى امم سابقه را كه در بطش و قوت بمراتب از ايشان در پيش بودند هلاك كرديم و معذب ساختيم پس ايشان چگونه قوت و صلابت داشته باشند كه از خود دفع عذاب و عقاب توانند كرد إِنَّا خَلَقْناهُمْ بدرستى كه ما آفريدهايم همه ايشان را مِنْ طِينٍ لازِبٍ از گل چسبنده كه در نهايت سستى و پستى است يعنى اصل همه از گل است چه آدم كه پدر ايشانست از اين جنس آفريده شده است پس اولاد و ذريت او نيز در اين حكم داخل خواهند بود و هر گاه كه همه ايشان از طين لازب مجبول شده باشند پس پيش قدرت ما همه يكان باشند و هيچ كدام