تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٧ - سوره لقمان(٣١) آيات ٢٠ تا ٢٩
بدرستى كه خدا دانا است بِذاتِ الصُّدُورِ بآنچه در سينهها است از خير و شر اين همه بندگان را بآن جزا خواهد داد چه جاى اعمال ظاهره ايشان مراد آن است كه همه را بر وفق اعتقاد و عمل بجزا و سزا خواهد رسانيد نُمَتِّعُهُمْ برخوردارى ميدهيم ايشان را بنعمت و سرور قَلِيلًا برخوردارى اندك يا در زمانى اندك چه نسبت ما يزول نسبت با يدوم قليل است و اگر چه متمادى است ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ پس مضطر سازيم و از روى اضطرار و بيچارگى بياريم ايشان را إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ بسوى عذابى قوى و گران كه همه را گران سازد مانند ثقل اجرام غلاظ و يا آنكه منضم سازد آنها را با حراقى كه ضغط ايشان كند در كشاف آورده كه حقتعالى در اين آيه تشبيه نموده الزام تعذيب ايشان را و اذهاق آنها را بسوى عذاب باضطرار كسى كه مضطر بشيئى باشد بر انفكاك از آن و غلظة مستعار است از اجرام غليظ مراد شدت ثقل است بر معذب بعد از آن بر طريق الزام حجة بر ايشان ميفرمايد كه وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ و اگر بپرسى اى محمد كافران را مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كيست كه آفريده است آسمانها و زمينها را لَيَقُولُنَّ اللَّهُ هر آينه گويند كه خداى تعالى است بجهة وضوح دلالت مانعه از اسناد آفرينش سماوات و ارض بغير او سبحانه و چون اعتراف كردند بآنچه موجب بطلان معتقد ايشان است قُلِ بگو بايشان كه الْحَمْدُ لِلَّهِ شكر و سپاس مر خداى را بر الزام شما و ملجأ شدن بآنچه مبطل اعتقاد شما است و اقرار شما بصحة دين اسلام بجهت وضوح دلالت آن و يا ستايش مر خداى را بر هدايت ما و توفيق او ما را بمعرفت آن بَلْ أَكْثَرُهُمْ بلكه اكثر ايشان لا يَعْلَمُونَ نميدانند كه بدين اقرار ملزم شوند و يا دين اسلام حق است لِلَّهِ مر خداى را است ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ آنچه در آسمانها و زمين است يعنى همه مخلوق ويند و او مالك همه و متصرف در ايشان بر وجه اراده تامه و قدرت كامله پس در آسمان و زمين غير از وى مستحق عبادت نباشد إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِيُ و بدرستى كه خداى او است بينياز بذات خود از هر چيز قبل از خلق اشياء الْحَمِيدُ ستوده در همه صفات خود قبل از نطق احياء پس غنى است از ستايش كنندگان و ستوده و سزاوار حمد و اگر چه هيچ حامدى نباشد در اواخر سورة الكهف مذكور شد كه جهودان اعتراض كردند بر قرآن كه در موضعى واقع شده كه مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً و در جاى ديگر گفته كه وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا و حكم اين هر دو نقيض يكديگر است و يا آنكه از وفد قريش