تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٤ - سوره القصص(٢٨) آيات ٣٠ تا ٣٩
از شهود اين دو آتش نزديك بود كه شمع وجودش سوخته گردد پس از ندايان يا موسى سوخته عشق و گداخته شوق شد در پيش درخت بايستاد آيه دليلست بر آنكه كلام خدا محدث است و متكلم فاعل كلام نه آنكه كلام بوى قايم باشد براى آنكه حقتعالى فرمود كه موسى را از درخت ندا كردند و تا كلام بدرخت قايم نشود بيمعنى حلول موسى از وى نتواند شنيد و چون از درخت نداى انى انا اللَّه شنيد پس بنا بر تسليم اينكه كلام حقتعالى بوى قايمست لازم آيد كه شجره عين او باشد و اين باطلست و لازم آيد كه آن كلام كلام خدا بوده باشد و درخت محل آنكه حقتعالى آن را در وى ايجاد فرموده باشد و چون چنين است پس متكلم فاعل كلام بود نه آنكه كلام قايم بوى بود و آن ندا كه بموسى رسيد دو مضمون داشت يكى آنكه إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ و ديگرى وَ أَنْ أَلْقِ عَصاكَ آنكه بيفكن عصاى خود را فى الحال موسى عصا بينداخت مارى شد فَلَمَّا رَآها پس آن هنگام كه ديد عصا را كه بسرعت تمام تَهْتَزُّ حركت ميكند كَأَنَّها جَانٌ گويا آن ماريست بسرعت حركت كننده كه در عرف آن را تير مار گويند و يا آنكه در جثه ثعبان بود و در سرعت حركات و شدت اهتزاز مانند جان وَلَّى برگشت موسى مُدْبِراً در حالتى كه پشت گرداننده بود و هزيمت كننده از خوف وَ لَمْ يُعَقِّبْ و باز نگشت بآن وادى بلكه از غايت دهشت روى بجانبى نهاد كه آمده بودند رسيد كه يا مُوسى أَقْبِلْ اى موسى پيش آى وَ لا تَخَفْ و مترس از اين حيه إِنَّكَ بدرستى كه تو مِنَ الْآمِنِينَ از امان يافتهگانى از جميع مخارف چه پيغمبران مرسل را خوفى و هراسى نيست كما قال لا يَخافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ بدانكه در انقلاب عصا بحيه دلالت است بآنكه جواهر متماثلند و از جنس واحد زيرا كه هيچ حال بعد از حال خشب بحال حيوان نيست و آنچه جارى مجراى آنست از جمادات پس هر گاه ممكن باشد قلب خشب بحال حيوان پس البته صحيح خواهد بود قلب ابيض بحالت اسود القصه چون موسى بخطاب اقبل و لا تخف سر افراز گشت اطمينان تام يافته باز آمد و بجرئت تمام دست بدهن مار كرده آن را پيش خود كشيد همان عصا شد و باز ندا رسيد اسْلُكْ يَدَكَ در آر دست خود را فِي جَيْبِكَ در گريبان خود تَخْرُجْ بَيْضاءَ تا بيرون آيد سفيد درخشنده مِنْ غَيْرِ سُوءٍ از غير بدى و عيبى و علتى مراد آن است كه سفيدى آن مكروه و متنفر نباشد چون بياض برص وَ اضْمُمْ إِلَيْكَ و جمع كن بسوى خود جَناحَكَ بال خود را مِنَ الرَّهْبِ از جهت ترس كه بتو