تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٥ - سوره العنكبوت(٢٩) آيات ٤٠ تا ٤٩
ننوشته و مع ذلك اتيان نمايد بچيزى كه همه ايشان از آوردن مثل آن عاجز باشند پس البته بلا شبهه آن من عند اللَّه خواهد بود از علم الهدى ره مرويست كه اين آيه دلالت ميكند بر آنكه پيغمبر نانويسنده بود بعد از نبوت اما بعد از ثبوت نبوت ممكنست كه عالم شده باشد بقرائت و كتابت بدون جزم بر احدهما و ظاهر آيه مقتضى آنست كه نفى تعلق گرفته باشد بما قبل نبوت نه بما بعد و ديگر تعليل در آيه مقتضى اختصاص نفى است بما قبل نبوت زيرا كه ارتياب مبطلين نبوده مكر در نبوت او و بعدم قدرت او بر كتابت رفع ارتياب ايشان شده اما بعد ثبوت نبوت ريبه و تهمت باو متعلق نبوده پس جايز باشد كه از جبرئيل تعليم گرفته باشد و در تيسير آورده كه خط و قرائت فضيلت بوده است مر پيغمبر را و عدم فضل معجز آن حضرت بوده و چون معجزه ظاهر شد و در اميت او شك و شبهه نماند حقتعالى در آخر عمر اين فضيلت بوى ارزانى داشت تا معجزه ديگرش باشد و ابن ابى شيبه در مصنف خود از طريق عبد اللَّه ابن عباس روايت ميكند كه ما مات رسول اللَّه (ص) حتى كتب و قرء و اينصورت منافى قرآن نيست زيرا كه در آيه نفى كتابت را معلق ساخته بزمان قبل از نزول قرآن و مذهب آنان كه وى را امى مىدانند از اول عمر تا آخر عمر بصواب اقربست و در كشاف ذكر كرده كه تسميه كفره بمبطلين بجهة آنست كه ايشان با وجود امية وى كه رافع تهمت و ريبت است باو نميگرويدند پس در نهايت تبه كارى و كجى بوده باشد فكانه قال هؤلاء المبطلون فى كفرهم به لو لم يكن امها لارتابوا اشد الريب فحيث ليس قارى و كاتب فلا وجه لارتيابهم يعنى اينجماعت كه مبطلند و دور افتاده از صواب در نگرويدن بمحمد اگر آن حضرت امى نميبود در نهايت ارتياب مىبودند پس آن هنگام كه قارى و كاتب نيست ارتياب ايشان بيوجه است و وجه ديگر آنست كه چون ساير انبيا امى نبودند و مع ذلك واجبست ايمان آوردن بايشان و بآنچه آمدهاند بآن بجهت آنكه مصدقند بمعجزات پس اگر پيغمبر ما نيز امى نميبود مثل ايشان ميبود و در وجوب ايمان باو و بآنچه آمده بود بآن بجهة ظهور معجزه از او كه مصدق دعوى او است و با وجود اين كفره ايمان به موسى و عيسى آوردهاند و بآنچه بر ايشان منزل شده از تورية و انجيل با آنكه معجزه نيستند و با پيغمبر نگرويدهاند با آنكه آنچه بر او منزل شده معجزه است پس در نهايت ابطال و غايت انحراف باشند از صواب كه بوى ايمان نياوردهاند با وجود صفت امية كه معجزه صريحه است و با ايشان ايمان آوردهاند كه غراميند با آنكه دانستهاند در كتاب خود كه پيغمبر آخر الزمان امى خواهد بود پس ظاهر شد كه كفر ايشان بآن حضرت و قرآن محض عناد و جحود بود نه آنكه ريب و شكى در آن داشتهاند بَلْ هُوَ