تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٧ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٥٠ تا ٥٩
و عبد اللَّه ابن نعيم روايت كرده كه ابى عبد اللَّه (ع) را گفتم من در خانه خدا مىروم و بغير از صلوات بر پيغمبر و آل چيزى ديگر نمىدانم فرمود
اما انه لم يخرج احد بافضل مما خرجت به
و بدان كه هيچكس افضل از تو از آن خانه بيرون نخواهد آمد و جابر از ابى جعفر (ع) روايت كرده كه بنده از بندگان خدا در آتش دوزخ مدت هفتاد خريف معذب بود و خريف بمعنى هفتاد سالست و درين مدت استغاثه مىكرد بخدا و او را سوگند ميداد تا او را از عذاب برهاند مژده راحتى باو نميرسيد در اينمدت پس گفت بحق محمد و اهل بيت او كه بر من رحم كن بجبرئيل وحى رسيد كه هبوط كن بسوى بنده من و او را از دوزخ بيرون آر گفت يا رب چگونه نزد او روم كه او در ميان آتشست خطاب آمد كه امر كردهام آن آتش را كه بر تو سرد و اسلامت باشد پس گفت بار خدايا اين بنده در كدام موضعست از دوزخ ندا رسيد كه در چاهيست از سجين پس بآن هبوط كرد ديد كه روى او را بقدم بستهاند به زنجير آتشين و بشدت عذاب گرفتار است باو گفت كم لبثت فى النار چند سالست كه در آتش دوزخ گرفتارى گفت نميدانم و از غايت درازى مدت و شدت عذاب شمار مدت او را نميدانم پس او را از آنجا بيرون آورد خداى تعالى باو ندا كرد كه اى بنده من چند بار بمن استغاثه كردى و سوگند دادى در آتش گفت بجهت كثرت عدد آن عد آن نتوانم كرد حقتعالى فرمود كه
اما عزتى و جلالى لو لا سألتني بمحمد و اهل بيته لأطلت هولك فى النار لكنه حتم حتمته على نفسى لا يسئلنى عبد بحق محمد و أهل بيته الا غفرت له ما كان بينى م و بينه فقد غفرت لك اليوم
يعنى بعزت و جلال من سوگند كه اگر محمد و اهل بيت او را وسيله نجات خود نمىكردى اى بنده من مدت مكث تو را در دوزخ دراز مىكردم ليكن بر خود واجب گردانيدهام كه هيچ بنده مطلوب خود از من نطلبد بوسيله محمد و اهل بيت او مگر آنچه كرده باشد آن را بيامرزم پس امروز از سر تو گذشتم و قلم عفو بر جميع گناهان تو كشيدم سلمان فارسى رض روايت كرده كه از پيغمبر (ص) شنيدم كه مىگفت حقتعالى ببندگان خطاب مىكند كه آيا هيچكس نيست مر شما را كه دفع حوايج كبار خود كند بوسيله و شفاعت شخصى كه نزد او گرامى و ارجمند باشد تا وى بجهت اين شخصى كه مكرم و مقربست نزد او انجاح مرام او نمايد بدانيد كه اكرم خلق نزد من و افضل ايشان نزد من محمد (ص) است و برادر او على (ع) و از بعد او ائمة هدى كه وسايلند بمن هر كه بوسيله محمد و آل او حاجت خود را از من طلبد كه آن وصول منفعت باشد باو يا دفع داهيه و مضر از او من آن را از او روا گردانم بهتر و نيكوتر از آنكه استشفاع كنيد باعز خلق نزد شخصى تا آن شخص بجهت آن انجاح آن نمايد قومى از اهل نفاق كه اين حديث را از سلمان شنيدند بر سبيل استهزا باو گفتند كه (يا ابا عبد اللَّه فمالك لا تقترح على اللَّه بهم ان يجعلك اغنى المدينة) چرا اقتراح نمىكنى از خدا بوسيله محمد و آل او تا ترا از اغنياى مدينه گرداند بهتر از ايشان سلمان