تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢ - سوره النمل(٢٧) آيات ٢٢ تا ٣٩
زمين بيرون آمد و نه آبى كه از آسمان نازل شده و بعد از آن جميع هداياى ايشان را رد كرد هم چنان كه حقتعالى خبر ميدهد فَلَمَّا جاءَ سُلَيْمانَ پس آن هنگام كه آمد رسول بلقيس سليمان و هديه آورد قالَ گفت بر سبيل انكار أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ آيا مدد مىدهيد مرا بمال و زياده مىگردانيد رتبه مرا بمتاع دنيا و حال آنكه مال من از همه كس بيشتر است خطاب با رسول بلقيس است و آنكه باو بود يا راجع برسول و مرسل بر سبيل تغليب مخاطب و بعد از آن گفت فَما آتانِيَ اللَّهُ پس آنچه عطا كرده است مرا خداى از ملك عظيم و نبوت و علم و حكمة خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ بهتر است از آنچه داده است بشما از متاع دنيا و بجهت اين مرا احتياجى بهديه شما نيست و آن را نزد من وقعى نه ايثار فا بر و او بجهة آنست كه چون كسى گويد أ تمدوننى بمال و انا اغنى منك مفيد اين است كه مخاطب عالم باشد بزيادتى متكلم بر او در غنا و بسيارى ثروت و با وجود اين مداد او دهد و گويند أ تمدوننى بمال فانا اغنى منك مفيد اينست كه بر مخاطب مخفى باشد حال متكلم و متكلم او را در زمان تكلم بآن واقف سازد فكانه قال له انكر عليك ما فعلت فانى غنى عنه و عليه ورد قوله فما اتانى اللَّه القصه چون سليمان انكار امداد نمود بر ايشان و تعليل انكار آن فرمود اضراب كرد از اينكلام به بيان سببى كه حامل ايشان است بر آن امداد كه آن عدم معرفة ايشانست برضاى سليمان پس فرمود كه بَلْ نه چنين است كه هديه شما مدد من باشد و موجب خوشنودى من گردد بلكه أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ شما بهديه خود شاد مىشويد و مينازيد زيرا كه چون مطمح نظر شما جز حيات دنيا و زخارف آن نيست پس فرحناك مىشويد از آنچه شما را اهدا كنند بجهة حب شما بر زيادتى اموال خود و يا خوشحال ميگرديد با هداى شما بر امثال خود و بر هر تقدير سليمان اضراب فرمود از امداد ايشان او را بمال و اهداى ايشان را معلل ساخت ببيان آنچه حامل ايشان شد بر آن كه آن قياس كردن حال او است بر حال خودشان در قصور همت بدنيا و زيادتى مال و متاع و گفت اى رسول ارْجِعْ إِلَيْهِمْ باز گرد بسوى بلقيس و قوم او و بگو تا بيايند نزد من از روى اطاعت و انقياد كه غرض من نه مالست و حطام دنيا بلكه مقصود من آنست كه ايشان بدين الهى و فرمانبردارى من در آيند و اگر فرمان نبرند درآمدن فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ پس بخدا كه هر آينه بياريم بر ايشان لشگرها كه از غايت كثرة و قوت لا قِبَلَ لَهُمْ بِها طاقت مقابله نباشد مر ايشان را بآن لشگر و قدرت بر مقاومت آن نداشته باشند و