تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٨ - سوره يس(٣٦) آيات ٢٠ تا ٢٩
بايشان مجاهده كردن وَ جَعَلَنِي و گردانيد مرا بسبب آن مِنَ الْمُكْرَمِينَ از بزرگواران اهل بهشت مراد باكرام اعطاى منزله رفيعه است بر وجه تبجيل و اعظام و ميتواند بود كه ما مصدريه باشد يعنى بآمرزيدن خداى مر او گردانيدن من از جمله بزرگان و نواختگان يا استفهاميه باشد و مراد بآن مهاجرة او باشد از دين ايشان و مصابرت او بر اذيت ايشان يعنى كاشكى قوم من ميدانستند كه بچه چيز خداى مرا آمرزيد و معرز و مكرم گردانيد يعنى بجهة دور شدن از عبادت اوثان و صبر كردن بر ايذاى ايشان ما حصل كلام آنست كه كاشكى ايشان عالم ميبودند باين ثواب جزيل و عطاى جليل تا ايمان مىآوردند و مطيع و منقاد ميشدند و بسبب آن باين مرتبه عظيمه و درجه رفيعه ميرسيدند ثعلبى باسناد خود از عبد الرحمن بن ابى ليلى نقل كرده كه حضرت رسالت پناه (ص) فرمود كه
سباق الامم ثلاثة لم يكفروا باللَّه طرفة عين على بن ابى طالب و صاحب يس و مؤمن آل فرعون فهم الصد يقول و على افضلهم
يعنى سابقان امت سهاند هرگز بمقدار زدن چشمى در راه خدا كافر نشدهاند يكى على بن ابى طالب دويم صاحب يس كه حبيب نجار است و سيم مؤمن آل فرعون كه حزبيل است و اين هر سه صديقانند و على بن ابى طالب افضل ايشانست و بروايت ديگر از آن حضرت منقولست كه
الصديقون ثلاثة حبيب نجار و هو مؤمن آل يس و حزبيل و هو مؤمن آل فرعون و على بن ابى طالب و هو مؤمن آل محمد (ص)
بعد از آن حق سبحانه از فجائة موت آن قوم و استيصال ايشان خبر ميدهد و ميگويد وَ ما أَنْزَلْنا و نفرستاديم ما عَلى قَوْمِهِ بر قوم حبيب مِنْ بَعْدِهِ از پس قتل او يا رفع او مِنْ جُنْدٍ هيچ لشگرى مِنَ السَّماءِ از براى هلاك ايشان از آسمان وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ و نيستيم ما فرو فرستنده لشگر براى هلاك كافران يعنى در حكمت و مصلحت صحيح نيست كه از براى هلاك اهل كفر و شرك لشگر فرستيم چه كفار از آن خوارتر و بىمقدارتراند كه از براى هلاك ايشان لشگر بايد فرستاد و انزال لشگر ملائكه در روز بدر و حنين براى تعظيم پيغمبر ما (ص) بود نه آنكه لشگر كفار در حسابى بوده باشند و ميتواند بود كه ماء موصوله باشد عطف بر جند من السماء و معنى بر اينوجه كه نفرستاديم ما بر اينقوم از پس حبيب از آنچه فرو فرستاده بوديم قبل از ايشان بر كفار الجزء الثالث و العشرون من الاجزاء الثلاثين ديگر از رمى حجاره و ريح عاصف بلكه إِنْ كانَتْ نبود عقوبت ايشان إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً مگر يك فرياد كردن كه آسانترين وجهى است از وجوه عذاب و هلاك و آن چنان بود كه جبرئيل بيامد و هر دو طرف آن شهر بگرفت و صيحه زد فَإِذا هُمْ پس ناگاه ايشان خامِدُونَ فرو مردگان