تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٩ - سوره القصص(٢٨) آيات ٢٠ تا ٢٩
بظاهر آيه و محتمل است كه يافته باشد كه چون موسى قادر نيست بر صداق او را اجير خود كرده باشد تا حق الاجاره را بعوض صداق بوى دهد فَإِنْ أَتْمَمْتَ پس اگر تمام كردى عَشْراً ده سال را فَمِنْ عِنْدِكَ پس نزد تست يعنى بطريق تفضل و كرم كارى كرده باشى نه آنكه آن دو سال زياده بر هشت سال بر تو واجب و لازم بوده باشد و چون مراد استدعاى عقد است نه نفسى عقد پس لازم نيايد عدم تعيين منكوحه و مع ذلك اختلاف شرايع ممكنست وَ ما أُرِيدُ و نميخواهم أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ آنكه مشقت و رنج نهم بر تو بالزام اتمام ده سال كه بواسطه فرط محنت در آن كار راسخ نباشى و متردد شوى و گاهى تجويز شق غير اطاعت كنى و گاهى تجويز شق اطاعت و يا بمناقشه در مراعات اوقات و استيفاء اعمال يعنى ترا كارى ميفرمايم كه بر تو آسان باشد و در رنج نيفتى سَتَجِدُنِي زود باشد كه بيابى مرا إِنْ شاءَ اللَّهُ اگر خدا خواهد تبقيت من با تو با دختران كند مِنَ الصَّالِحِينَ از ستودگان و شايسته گان در حسن معامله و وفاء بعهد الزام آداب صحبت قالَ ذلِكَ گفت موسى كه اين عهد بَيْنِي وَ بَيْنَكَ ميان من و تو قايمست كه هيچ خلاف نكنيم يعنى آنچه شرط كردى براى من از تزويج احديهما بر تو است يعنى و آنچه شرط كرده بر من براى تو است أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ هر كدام از ايندو مدت كه هشت و ده است قَضَيْتُ بگذارم و بپايان رسانم فَلا عُدْوانَ عَلَيَ پس تعدى و افزونى جستن نيست ترا يعنى بر من هم چنان كه زياده از ده سال بر من مطالبه نخواهى كرد زياده از هشت نيز طلب نكنى مراد باين تقرير امر خيار است يعنى خيار ثابت و مستقر است و اجلين بر طريق سويه كلام كه بآن باشد و يا اين بدون تفاوت در قضاى آن و گويند معنى آنست كه هر كدام از اجلين كه باتمام رسانم متعدى نباشم بترك زياده بر آن كقولك لا اثم على و اين كلام ابلغ است در اثبات خيره و تساوى اجلين در قضا از آنكه گفته شود كه ان قضيت الاقصر فلا عدوان على وَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ و خداى بر آنچه مىگوييم و شرط ميكنيم گواهست و يا بر آنچه گفت و شنود ميرود كار ساز ما است يعنى كار خود را بوى ميسپاريم تا بتوفيق خدا از عهده اين عهد بيرون آئيم وكيل كيست كه امر او را واگذاشته شود و اما چون استعمال ميكنند در موضع شاهد و مهيمن و مغيث آن را بعلى تعديه ميكنند حسين ابن سعيد از صفوان روايت كرده كه او گفت از ابى عبد اللَّه (ع) پرسيدند كه كدام از آن دو دختر بودند كه گفت ان ابى يدعوك فرمود آن دخترى كه موسى بآن متزوج شد گفتند موسى از اين اجلين كدام را باتمام رسانيد