تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٤ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ٥٠ تا ٥٩
فرمود
اللهم صلى على ابى اوفى و آل ابى اوفى
پس بطريق اولى صلوات بر اهل بيت آن حضرت جايز باشد چهارم آنكه صلوات از خدا بمعنى رحمتست و رحمت بر ايشان جايز است باجماع پس مرادف رحمت نيز جايز است زيرا كه در اصول مقرر شده كه جايز است احد مترادفين در مقام ديگرى پنجم اينكه منكران جواز گفتهاند كه صلوات شعار آن حضرت است مىگوييم كه اينمصادره بر مطلوبست زيرا كه صلوات هم چنان كه دلالت بر اعتنا ميكند برفع شان او و همچنين دلالت ميكند بر اعتنا برفع شان اهل او كه قايم مقام او بودند و فرق در ميان او و اهل او همين بس است كه در حق او واجب باشد در هر وقت كه مذكور شود هم چنان كه اختيار ماست و در حق اهل بيت يك بار كافى باشد اگر قايلى گويد كه عادت سلف قصر صلوات است بر پيغمبر و انبيا گوئيم عادت مخصص نمىشود هم چنان كه در اصول مقرر است و مع ذلك اعظم سلف باقر و صادق عليه السّلام بودند و ايشان قايل اين نبودند ششم اينكه گفتهاند كه اين موهم رفض است تعصب محض و عناد ظاهر است و نظير قول ايشانست كه من السنة تسطيح القبور و لكن لما اتخذته الرافضية شعارا لقبورهم عدلنا عنه الى التسنيم پس بنا بر اين واجب باشد بر ايشان كه هر مسئله كه اماميه قايل آن باشند بخلاف آن فتوى دهند و اين محض تعصب و عناد است نعوذ باللّه من الاهواء المضلة و الآراء الفاسدة هفتم از فوايد مذكوره مذهب جميع علماى ما آنست كه صلوات بر آل محمد در هر دو تشهد واجبست و بعضى از علماى شافعيه بر اينند واحد نيز در له حد روايتين با ما متفقست و شافعى باستحباب آن رفته و دليل ما روايت كعبست كه مذكور شد در كيفيت صلوات بر آن حضرت و هر گاه صلوات بر او واجب باشد پس كيفيت آن نيز واجب باشد و كعب روايت كرده كه
ان النبى كان يقول ذلك فى صلوته
پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در نماز خود اين چنين مىگفت و مىفرمود
صلوا كما رايتمونى اصلى
نماز را بر اين طريق بگذاريد كه از من مشاهده مىكنيد و از جابر جعفى منقولست كه ابن مسعود انصارى گفت كه قال رسول اللَّه من صلى صلوة و لم يصل فيها على و على اهل بيتى لم تقبل منه هر كه نمازى بگذارد و در آن صلوات بر من و آل من نفرستد نماز او مقبول الهى نباشد هشتم كسانى كه صلوات بر ايشان واجبست در صلوة و در غير آن مستحبّ ائمه معصومين عليهم السّلام اند بجهة اطباق اصحاب بر آنكه آل پيغمبر ايشانند نه غير و ديگر آنكه امر بصلوات مشعر است بغايت تعظيم مطلق كه مستوجب آن نيست مگر معصوم و اما فاطمه عليها السّلام در اين داخلست بجهت آنكه بضيعه حضرت رسالتست نهم استدلال كردهاند شيوخ ما بر وجوب تسليم كه مخرج از صلواتست باين قياس كه شيئى من التسليم واجب و لا شيئى منه فى غير الصلاة بواجب فيكون وجوبه فى الصلاة و هو المطلوب اما صغرى جهة قوله تعالى سلموا كه دالست بر وجوب و اما كبرى جهة اجماع و در اينحجت نظر است بجهة جواز