تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٠ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ١٠ تا ١٩
كه عرب نشناشد آن گه بتنگنايى از خندق آمدند و از آن عبور كردند و اسبان را جهاندند و در ميان سلع و خندق جولان دادند و امير المؤمنين (ع) با جمعى از مؤمنان سر راه بر ايشان بگرفت تا بر سر مسلمانان نتازند عمرو از ميان ايشان اسب را بيرون تاخت و او در شجاعت مشهور بود و او را با هزار سوار برابر ميكردند و در حرب بدر داد شجاعت داده بود و مشهور و معروف اهل عرب گشته و او را يل يل ميگفتند بجهت آنكه بنو بكر كه در عدد بيشمار بودند در يليل كه وادييست قريب ببدر بر او و بر گروه او تاختند وى قوم را گفت برويد و مرا با اين جماعت واگذاريد پس بتنهايى در مقابله آنها درآمد و همه را مغلوب ساخت و از اينجهت او را باسم آن موضع نام نهادند القصه در روز خندق نزد امير المؤمنين (ع) آمد و گفت تو كيستى گفت من ابن ابى طالب گفت اى على باز گرد كه نمى خواهم كه تو بر دست من كشته شوى چه مرا با پدر تو صداقتى بوده امير المؤمنين (ع) فرمود كه من مىخواهم كه تو بر دست من كشته شوى و ليكن اى عمرو شنيدهام كه تو بارها گفته كه هيچكس از من يكى از دو خصلت نخواهد الا كه اجابت كنم و من ترا بيك خصلت دعوت ميكنم گفت آن چيست امير المؤمنين (ع) گفت اينكه بخدا و پيغمبرش ايمان آورى گفت مرا باين احتياجى نيست ديگر چه خصلت از من مىخواهى گفت اينكه پياده شوى تا كارزار كنيم گفت اى على مرا دريغ ميآيد كه تو كشته شوى باز گرد و نصيحت مرا بشنو امير المؤمنين (ع) فرمود از كجا دانسته كه تو بر دست من كشته نشوى عمرو را خشم گرفته پياده شد و اسب را پى كرد و يك دو نوبت با يكديگر بگرديدند عمرو پيش دستى نموده تيغ بر امير المؤمنين (ع) انداخت آن حضرت سپر را در سر كشيد تيغ سپر را ببريد و از مغفر گذشته سر وى را جراحتى كرد امير المؤمنين (ع) بگوشه آمد تا زخم را ببندد عمرو پنداشت كه وى را كشته مبارز ديگر طلبيد امير المؤمنين (ع) فى الحال زخم را ببست نزد وى آمد عمرو گفت تو چه كسى فرمود همان كه اول بودم گفت تصور من چنان بود كه هيچكس از ضربتى چنين نجهد على (ع) فرمود اى عمرو اكنون نوبت من است گفت بيار تا چه دارى امير المؤمنين (ع) بر او حمله كرد عمرو سپر در سر كشيد آن حضرت دست را پائين داشته ضربتى بر ران او زد و رانش را بيفكند عمرو از پاى درآمده امير المؤمنين (ع) برجست و بر سينه وى نشست و سرش را از تن جدا كرده بر سر دست گرفت تا دو لشگر بديدند و بعد از آن بينداخت محمد ابن عمرو الواقدى باسناد خود از زهرى نقل كرده كه چون عمرو عبد ود اسب را از خندق بجهانيد رسول (ص) اصحاب را امر فرمود كه
من لهذا الملعون
كيست كه اين ملعون را كفايت كند على برخاست رسول (ص) گفت بنشين اى على كه عمرو است بار دوم گفت من له باز امير المؤمنين عليه السّلام بر پاى خاست چون سيم باز بگفت نيز آن حضرت برخاست پيغمبر (ص) فرمود كه اى على انه عمرو امير المؤمنين گفت