تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٩ - سوره الأحزاب(٣٣) آيات ١٠ تا ١٩
حقيقت بحنجره نرسيده باشد وَ تَظُنُّونَ و گمان برديد اى اهل اسلام بِاللَّهِ بخداى تعالى الظُّنُونَا انواع گمانها چه مخلصان ثابت القلوب را مظنه آن بود كه آنكه حقتعالى انجاز وعده خود فرمايد و دين خود را غالب گرداند و مؤمنانرا نصرت دهد و منافقان را گمان آنكه لشگر اسلام تاب حرب احزاب نياورده مستاصل گردند و مؤمنان ضعاف القلوب را با وجود اعتقاد انجاز وعده خايف و ذليل بودند و بدانكه الف لام الظنونا زايده است از براى تشبيه فواصل بقوافى و از اين قبيل است الرسولا و السبيلا هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ آزموده شدند مؤمنان يعنى ثابت قدمان از اهل تزلزل ممتاز شدند وَ زُلْزِلُوا و جنبانيده شدند مسلمانان زِلْزالًا شَدِيداً جنبانيدنى سخت يعنى از جاى برفتند بمثابه كه بد دلان عزم سفر اين المفر ميكردند و ناشكيبايان اوراق الفرار مما لا يطاق تكرار مىكردند آوردهاند كه مدت بيست روز و بضع در برابر يكديگر نشستند و قتال نكردند بلكه مجرد سنگ و تير انداختن بود بيكديگر و چون كار سخت شد رسول صلّى اللَّه عليه و آله سعد معاذ و سعد عباده را گفت من در اين انديشهام كه مدينه را از كفار واخريم بثلث ميوه آن تا غطفان با ساير قبايل برگردند و فتنه كوتاه شود شما در اينباب چه مىبينيد گفتند يا رسول اللَّه اگر امر الهى در اين باب نازل شده ما اطاعت ميكنيم و اگر نه جان و مال را فداى خدا و رسول ميكنيم رسول فرمود كه در اين باب وحى نيامده اما من ميبينم كه همه عرب متفق الكلمه شدهاند و من ميخواهم شر ايشان را از اينشهر دفع كنم سعد معاذ گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله در جاهليت هرگز اينقوم را طمع نبود كه ما ايشان را از ميوه خود نصيبى دهيم مگر ببهايا مهمانى امروز كه حق سبحانه ما را به اسلام گرامى گردانيد چگونه مال خود به ايشان دهيم و نزد ايشان اظهار عجز و تنزل كنيم و اللَّه لا تعطيهم الا السيف بخدا سوگند كه ما ايشان را جز شمشير چيزى ندهيم رسول صلّى اللَّه عليه و آله اينسخن بجهت امتحان ايشان ميگفت تا ثبات قدم ايشان بر او ظاهر گشت خوشحال گشت و بدانست كه ايشان در امر قتال مجد و مردانهاند القصه احزاب در مدت بيست روز يا بيست و هفت روز بظاهر مدينه توقف كردند روزها بكنار خندق ميامدند و از جانبين تير و سنگ بر يكديگر مىانداختند و شبها شبيخون كردندى و حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله سوار شده با جمعى از اصحاب بدفع آن اشتغال فرمودند روزى عمرو بن عبد ود قرشى سوار شده با جمعى سواران قريش چون عكرمة ابن أبي جهل و هبيرة ابن وهب و نوفل ابن عبد اللَّه و ضرار ابن الخطاب مسلح و مكمل شده بقصد قتال بيرون آمدند و گرد لشگرگاه برآمدند و بنى كنانه و بنى عامر را گفتند كه ساز كارزار كنيد كه امروز معلوم شما شود كه محمد (ص) آنچه گفته و ميگويد كاذبست پس آمدند بكنار خندق چون آن را بديدند گفتند ان هذه المكيدة ما كانت العرب تعرفها اين كيديست