اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٣٧ - راه اوّل
از جهت معنا داراى خصوصيت حروف مىباشند، مثل هيئات. حال جاى اين سؤال است كه آيا هيئت افْعَلْ- كه از سنخ حروف است- براى چه نوع بعث و تحريك اعتبارى وضع شده است؟ اگر گفته شود: هيئت افْعَلْ، براى مفهوم بعث و تحريك اعتبارى وضع شده است. مىگوييم: در اين صورت بايد ملتزم شويد كه هيئت افْعَلْ، داراى معنايى اسمى است، زيرا ترديدى نيست كه «مفهوم بعث و تحريك اعتبارى» همانند مفهوم ابتداء، مفهومى اسمى است، چون قابل درك است و استقلال به مفهوميت دارد. درحالىكه مفهوم حرفى، مفهومى غير مستقل است. معناى «من» عبارت از ابتداهاى خارجى بود كه- مثلًا- يك طرفش به سير و طرف ديگرش به بصره ارتباط داشت و در حقيقت، يك وجود متقوّم به دو شىء بود، مثل همان ظرفيتى كه در «زيد في الدار» تصوير كرديم. اگر هيئت افْعَلْ، براى «مفهوم بعث و تحريك اعتبارى»- كه يك معناى اسمى است- وضع شده است، پس چرا آن را در كنار حروف قرار مىدهند؟ درحالىكه همه قبول دارند هيئات، همان نقش حروف را دارند. حروف بر دو قسم بود: حروف حاكيه و حروف ايجاديه. بعضى از هيئات- چون هيئت فعل ماضى- داراى جنبه حكايت مىباشند. هيئت فعل ماضى، مانند «سرت من البصرة» است، يعنى حكايت از يك واقعيت متقوّم به دو شىء مىكند. امّا هيئت افْعَلْ، مانند حروف ايجاديه است. همانطوركه واو قسم براى انشاء قسم است هيئت افْعَلْ هم براى انشاء بعث و تحريك است. و در صورتى معناى آن معناى حرفى مىشود كه براى انشاء بعث و تحريك جزئى باشد. معناى حرفى، متقوّم به دو چيز است، بعث و تحريك نيز متقوّم به دو چيز است: باعث و مبعوث. در بعث و تحريك حقيقى نيز مسئله بههمينصورت است ولى بحث ما در بعث و تحريك اعتبارى است. نتيجه بحثهاى ما اين شد كه بعث و تحريك اعتبارى كه مفاد هيئت افْعَلْ است،