اصول فقه شيعه - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩٢ - دليل سوم جبريّه
عبارت از نبودن خود فاعل است. در حالى كه وجود و عدم فاعل، در اختيار خود او نيست بلكه مربوط به علّت و ارادهاش مىباشد. لذا انسان و فاعل مختار نمىتواند ادّعاى استقلال در تأثير و ايجاد داشته باشد. البته نبايد استقلال در فعل و اختياريت آن را با هم مخلوط نمود. ما، هم ادّعا مىكنيم كه افعال انسان، صددرصد اختيارى و ناشى از اراده مىباشد و هم اراده، مربوط به قدرت نفسانى انسان است و هيچگونه نقصى در آن تصوّر نمىشود ولى در عين حال، استقلال در تأثير هم براى انسان ثابت نيست. مفوّضه، ادّعاى استقلال در تأثير مىكردند ولى ما براى انسان، اثبات اختياريت نموديم و استقلال را نفى كرديم. سؤال: اگر شما براى انسان، استقلال در تأثير را نفى مىكنيد، لابد براى او در اعمال خارجى ادّعاى شركت مىكنيد كه مثلًا فلان عمل كه در خارج محقّق شده، داراى دو فاعل، بالاشتراك است. جواب: خير، معناى اشتراك، اين است كه دو عامل در عرض و رتبه واحد، در ايجاد يك اثر، مؤثّر باشند، مثل اينكه دو نفر با هم سنگى را از زمين برمىدارند كه آن دو در عرض هم در برداشتن سنگ از زمين، مؤثّر مىباشند. در حالى كه ما در باب اعمال اختيارى، چنين مطلبى را قائل نبوده و اصلًا مسأله شركت را مطرح نمىكنيم، بلكه مىگوييم: دو عامل و دو نيرويى كه در ايجاد يك عمل اختيارى مؤثّر بوده، در طول يكديگر و در دو رتبه، مؤثر هستند، به اين ترتيب كه يكى علت وجود و قدرت فاعل بوده و فاعل و قدرت آن، در حصول فعل، مؤثرند. پس علّت اوّليّه، مستقيماً با فعل و عمل خارجى ارتباط ندارد بلكه او فاعل را ايجاد و ابقاء نموده و به او قدرت داده است. اگر فاعل وجود نداشت، يا قدرت نمىداشت و نمىتوانست خلق اراده نمايد، آن عمل خارجى، تحقق پيدا نمىكرد. بنابراين، فاعل عمل خارجى، خود انسان- بالمباشرة نه بالاشتراك- مىباشد. مثلًا فردى داراى تخصّص در صنعت پارچهبافى است ولى هيچگونه امكاناتى ندارد، اگر كسى تمام امكانات را در اختيار او بگذارد، او- فرضاً روزى